سفیران سلسله الذهب نیشابور
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. بشروطها و انا من شروطها.

«علمداران مقاومت، راویان حماسه»‌ــ‌۵/ جانباز سیدحسن حسینی-بخش دوم

امنیت کشورمان اقتضا می‌کرد تکفیری‌ها را در سوریه و عراق زمین‌گیر کنیم

سید حسن حسینی

حسینی جانباز مدافع حرم می‌گوید: به زودی جنگ در سوریه تمام می‌ شود و این مردم از ظلم و ستم تروریست‌ها رها می‌شوند. اما این فرهنگ ایثار و شهادت برایشان می‌ماند. مقاومت در این مردم ماندگار شد. یعنی همین مردم سوریه روزی در مقابل اسرائیل ایستادگی می‌کنند.

گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم: به عنوان مستشار نظامی به سوریه رفت و از جمله کسانی بود که حضورشان در کنار نیروهای سوری به آن‌ها اعتماد به نفس مقابله با تکفیری‌ها را می‌داد. راهنمایی و آموزش نیروهای دفاع وطنی سوریه که همان بسیجیانی هستند که خط مقاومت را در سوریه احیا کرده‌اند، برای او از افتخارات روزهای حضور در سوریه است. شاید در ابتدا کسی زاید تصور نمی‌کرد که سوریه‌ای ها بتوانند روحیه جهاد و مقاومت را در میان خود نهادینه کنند اما حالا زیباترین و دیدنی ترین صحنه‌های نبرد سوریه از نگاه او دیدن از خودگذشتگی سوری‌ها و انس آن‌ها با اصطلاحات مقاومت است و این میسر نمی‌شد جز حضور پیش دستانه جمهوری اسلامی ایران در سوریه.

9ساله بود که پدرش شهید شد و 11 ساله بود که خبر شهادت برادرش رسید. با فرهنگ جهاد و شهادت از کودکی خو گرفته بود. در سال‌های هشت سال دفاع مقدس با سن کمی که داشت نتوانست در میادین جنگ شرکت کند. آرزوی رزمندگی در این میدان با او ماند و باعث شد در سن 40 سالگی پا در میدان نبردی دیگر بگذارد و جانبازی این میدان نصیبش شود. آن هم در روزگاری که نه کسی به درستی جبهه‌ای می‌شناخت و نه جانباز شدن در خط مقدم در ذهن کسی یک اتفاق عادی بود. به همین دلیل بود که عنوان نخستین جانباز نخاعی مدافع حرم به او تعلق گرفت. او قدم در میدان نبردی گذاشت که اگرچه به اعتقاد خودش به لحاظ تاکتیکی زمین تا اسمان با هشت سال دفاع مقدس متقاوت است اما به لحاظ اعتقادی و هدف مبارزه، میدان یک میدان است و دشمن از جنس همان دشمن است.

سید حسن حسینی، متولد 1352 در محله پیروزی تهران است. لیسانس مدیریت نظامی را در دانشگاه امام حسین(ع) تمام کرد و بعد فوق لیسانس مطالعات منطقه‌ای خاورمیانه و شمال آفریقا را در رشته علوم سیاسی گرفت. یک دختر 14 ساله و یک پسر 12 ساله هم ثمره سال‌ها زندگی مشترک اوست. سید حسن حسینی در 10 تیرماه سال 92 مجروح شد. حالا سه سال است که او به عنوان یک جانباز نخاعی روی ویلچر می‌نشیند اما به اندازه سه سال از روزهایی روایت کرده است که مجاهدین عراقی، ایرانی، لبنانی، سوری، پاکستانی و افغانستانی در کنار هم در یک جبهه مشترک جنگیده‌اند و تروریست‌ها را 5 سال است که زمینگیر کرده‌اند. این جانباز مدافع حرم به عنوان یکی از حماسه سازان خط مقاومت اسلامی این روزها از حماسه مدافعان حرم در جغرافیای بدون مرز اسلام می‌گوید.

گزیده گفتگو با سید حسن حسینی در اینجا قابل مشاهده است و بخش اول مشروح گفت‌وگوی تفصیلی تسنیم با او به عنوان پنجمین بخش از پرونده فرهنگی تسنیم تحت عنوان «علمداران مقاومت، راویان حماسه» در ادامه می‌آید:

* تسنیم: از روزهای شهادت پدر و برادر در دوران هشت سال دفاع مقدس بگویید. چقدر شهادت این دو بر زندگی شما تاثیر گذاشت؟

سال 59 وقتی غائله کردستان پیش آمد، پدرم یک مقطع داوطلبانه برای مبارزه با ضد انقلاب به کردستان رفت. ایشان آن موقع در ژاندارمری کار می‌کرد. من آن زمان کم سن و سال بودم و خانواده به من نگفتند که پدرم کجا رفته است. یادم هست دورانی که پدر منزل نبود به ما خیلی سخت گذشت. بعد سال 61 برگشت و در تهران مشغول خدمت شد. وقتی جنگ تحمیلی به نقاط اوج خود رسیده بود ایشان مجددا داوطلبانه می‌خواست که به جبهه اعزام بشود اما قبل از آن حین مأموریتی که خارج از تهران به او داده بودند، شهید شد و نتوانست به شرکت در عملیات دوران دفاع مقدس برسد.

پدر و برادرم به فاصله دو سال از هم شهید شدند

دو سالی بود که پدر را از دست داده بودیم که برادربزرگتر من آقاسیدعلی آقا تصمیم گرفت به جبهه برود. او در حال تحصیل و یک بچه درس خوان واقعی بود. آقاسیدعلی آقا به من خیلی محبت می‌کرد و در کنار او شاید کمبود پدر را حس نمی‌کردیم. او هم یک مقطع با بچه‌های بسیج به کردستان اعزام شد. سه ماه مأمور بود. وقتی برگشت، می‌گفت که نقاط محروم کردستان را دیده است و دوست دارد وقتی درسش تمام شد، معلم شده و به مناطق محروم کردستان برود تا به بچه‌های محروم درس بدهد چون دیدن محرومیت آن مناطق تأثر زیادی برایش ایجاد کرده بود.

برگشت درسش را خواند. بعد از مدتی مقطع زمانی نزدیک به عملیات بدر در سال 63 به جبهه جنوب اعزام شد. اما در این عملیات مفقود‌الاثر شد. مدتی از او بی خبر بودیم. سال‌ها هم چشم انتظارش بودیم و 13 سال بعد پیکرش بازگشت. این فرهنگ شهادت در اصل در خانواده ما از همان سالها جا افتاد. شهادت پدر و بعد برادر من را شیفته جهاد کرده بود اما سال‌های دفاع مقدس سنم کم بود و نتوانستم در جبهه شرکت کنم. اما آرزوی آن همیشه در دلم بود که اگر یک روزی لازم شد، بتوانم در فضای جهاد وارد شوم. برای همین بعد از اتمام جنگ وقتی تحصیلاتمان تمام شد، از روی علاقه‌ای که داشتم وارد سپاه شدم تا بتوانیم برای انقلاب و ارزش‌های آن پاسدار خوبی باشم.

جوانان هم نسل ما و بچه‌های امروز مقاومت، تربیت یافته فضای 8 سال دفاع مقدس هستند

* تسنیم: یعنی فضای دوران دفاع مقدس باعث علاقه‌مندی شما به بحث مقاومت شد؟

بله؛ واقعاً در مقطع دفاع مقدس، جوان‌ها و نوجوان‌ها عشق و علاقه خاصی به جهاد و شهادت داشتند. یادم هست برنامه روایت فتح که در روزهای پنج شنبه‌ پخش می‌شد، خیلی از جوان‌ها را مشتاق کرد که به بحث جهاد وارد شوند. خدا رحمت کند شهید آوینی که فضای جبهه را در تلویزیون انعکاس می‌داد. از آن فضا ما همیشه خاطره داشته و داریم. خیلی از جوان‌های هم نسل ما انصافاً تربیت یافته آن فضا بودند. حتی امروز هم نیز بچه‌های مقاومت، الگویشان را از همان بچه‌های دفاع مقدس گرفته‌اند که در عرصه جهاد وارد می‌شوند. بزرگان ما همان بچه‌ها بودند، همان شهدا و رزمندگان بودند که در دفاع مقدس کاری کردند که امروز ما به آن‌ها درس پس می‌دهیم.

داعیه انقلاب این بوده که از مستضعفین دنیا دفاع کنیم/اگر مدافعان از حرم دفاع نکنند، قطعاً بی‌حرمتی‌هایی که به قبر صحابه پیامبر شد، به اهل بیت(ع) هم می‌‌شود

* تسنیم: چطور به این نتیجه رسیدید که نیاز است که به سراغ سوریه بروید و در آنجا حضور مستشاری داشته باشید؟

دلایل حضور ما در سوریه خیلی می‌تواند مفصل باشد اما من به صورت اختصار برایتان می‌گویم: یک کشور مسلمان مورد هجمه تروریست‌ها قرار گرفت. مردم مظلوم سوریه الان مورد ستم کشورهای منطقه مثل عربستان، قطر و از بیرون نیز آمریکا و اسرائیل قرار گرفته‌اند. در واقع همه کشورها جمع شدند که کشوری را از خط مقاومت جدا کنند. اینجا وظیفه هر مسلمانی است که مردمی که مورد ستم قرار گرفتند و از ما کمک می‌خواهند را یاری دهد. وظیفه انسانی و شرعی ماست که به آن‌ها کمک کنیم. حتی پایه قانون اساسی ما و انقلاب ما نیز بر این اساس بوده و دفاع از مظلوم و مستضعفین همیشه در شعارهایمان دیده شده است. داعیه انقلاب این بوده که از مستضعفین دنیا دفاع کنیم.

دلیل دیگر حضور ما در سوریه حرم اهل بیت(ع) و حرم حضرت رقیه(س) و حضرت زینب(س) است که مورد هجمه تکفیری‌ها و تروریست‌ها قرار گرفته است. آن‌ها گفتند که اگر دستمان برسد به حرم‌ها بی‌حرمتی می‌کنیم. اینجا سال‌هاست داریم با این شعار «یا لیتنا کنا معک» زندگی می‌کنیم و می‌گوییم کاش در کربلا بودیم و از حرم اهل بیت(ع) دفاع می‌کردیم. خب الان وقت دفاع و عمل به شعار است. اگر بچه‌های شیعه از حرم دفاع نکنند، قطعاً تروریست‌ها بی‌حرمتی‌هایی که نسبت به قبر آن صحابه پیامبر حجر بن عدی کرده و او را نبش قبر کردند، نسبت به اهل بیت(ع) هم می‌کنند. باید جلوی این‌ها گرفته می‌شد، اعتقاد ما اجازه نمی‌دهد که به آن‌ها بی‌حرمتی شود.

با از دست دادن سوریه، سنگر اصلی برای نابودی اسرائیل را از دست می‌دادیم/اسرائیل با داعش خواست برای خودش حاشیه امنیتی ایجاد کند

ضمنا سوریه خط مقاومت بود. ما اگر سوریه را از دست می‌دادیم در اصل سنگر اصلی نسبت به نابودی اسرائیل که پشتوانه حزب‌الله و لبنان است را از دست می‌دادیم. اسرائیل هم همین را می‌خواست که حاشیه امنیتی برای خودش ایجاد کند و حواس‌ها را از خودش دور کند. با این جنگی که بین مسلمان‌ها و تکفیری‌ها ایجاد کرد، هدف ما مسلمانان را از سمت اسرائیل که دشمن اصلی ماست به سمت خود مسلمان‌ها برگرداند و جنگ مسلمان با مسلمان راه انداخت.

امنیت کشورمان اقتضا می‌کرد تکفیری‌ها را در سوریه و عراق زمین‌گیر کنیم/با جهاد در سوریه یک حرکت پیش دستانه انجام دادیم

دلیل دیگر برای پاسخ به این سوال که چرا ما آنجا هستیم، امنیت ماست. الان شما می‌بینید که داعش 6 هزار کیلومتر آن طرف‌تر می‌رود و پاریس را به هم می‌ریزد و امنیت یک کشور را اینگونه تهدید کرده و مردمش را بی‌گناه قتل عام می‌کند. اگر ما نسبت به این تروریست‌ها بی‌تفاوت بودیم، قطعاً آن‌ها به سمت مرزهای ما هم می‌آمدند. آن‌ها می‌خواهند ایران را اشغال کنند و اهداف شوم خود را در ایران پیاده کنند. امنیت ما اقتضا می‌کرد که آن‌ها را در کشور سوریه و عراق زمین‌گیر کنیم  و در واقع یک حرکت پیش دستانه انجام دادیم. همه این‌ها دلیل می‌تواند از دلایل حضور ما در سوریه باشد.

* تسنیم: کی مجروح شدید؟

10 تیر سال 92 در اطراف سوریه مجروح شدم.

مادرم از سوریه رفتنم استقبال کرد/همسرم خیلی کمک کرد که قدم در این مسیر مقدس بگذاریم

* تسنیم: خانواده مانع رفتنتان نشدند؟ راحت با این مسئله کنار آمدند؟

من با مادرم و همسرم صحبت کردم. مادرم با توجه به شرایط فکری که از قبل به خاطر شهادت برادر و پدرم داشت. روحیه پذیرش رفتن من به عرصه جهاد را هم داشت و راحت قبول کرد. وقتی به ایشان گفتم که می‌خواهم به سوریه بروم نه تنها مانع نشد بلکه استقبال کرد.گفت: «برو هرچه خواست خداست همان پیش می‌آید.» و من را به خدا سپرد. از آن طرف با همسرم هم صحبت کردم. همسرم خیلی کمک کرد که قدم در این راه مقدس بگذاریم. در واقع بحث، بحث اعتقادی بود و راهی که ما انتخاب کرده بودیم راه اعتقادمان بود. همه اعضای خانواده کمک کردند تا بتوانم عازم سوریه بشوم.

* تسنیم: فرزندانتان چطور؟ واکنش آن‌ها نسبت به رفتن شما چگونه بود؟

دخترم 14 ساله و پسرم 12 ساله است. آن‌ها دلتنگی می‌کردند. هیچ وقت اشک بچه‌هایم را وقتی می‌خواستم بروم، فراموش نمی کنم. حتی فیلمی در مدتی که من نبودم از خودشان گرفته بودند و در آن از دلتنگی‌شان گفته بودند و بعد از اینکه برگشتم، آن را نشانم دادند مثلا در این فیلم گفته بودند: «پدر ما منتظرت هستیم. هر چه زودتر برگرد.» هم پسرم و هم دخترم در فیلم صحبت کرده بودند. همه اینها نشان دهنده عاطفه بچه‌ها نسبت به پدرشان است. همه این سختی‌ها را تحمل کردیم که بتوانیم در قبال اهل بیت(ع) کاری انجام داده باشیم.

میان جنگ سوریه با 8سال دفاع مقدس ما از نظر نظامی و تاکتیکی تفاوت دارد اما از نظر اعتقادی تفاوتی نمی‌بینم

* تسنیم: تفاوت جنگ در سوریه با جنگی که در 8 سال دفاع مقدس تجربه شد، چیست؟ مدافعان حرم در آنجا با فضایی مشابه جبهه ایران و عراق هم مواجه هستند؟

هشت سال دفاع مقدس ما کاملا از نظر نظامی و تاکتیکی با جنگی که در سوریه رخ می‌دهد تفاوت دارد، ما جنگمان روی زمینی بود که ساختمانی نداشت، بیابانی بود، جنگمان کلاسیک بود اما در سوریه جنگ، جنگ شهری و چریکی است. از نظر نظامی زمین تا آسمان تفاوت است اما از نظر اعتقادی من تفاوتی نمی‌بینم. همه در این مبارزه‌ها در راستای هم حرکت می‌کنند. ما انقلاب کردیم و بعد از آن دشمن مستقیم هجمه‌ای را به خودمان در دفاع مقدس فرود آورد تا این انقلاب را شکست دهد و نگذارد آرمان‌هایی که امام(ره) به آن اشاره کردند از جمله دفاع از مستضعفین و شعار «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» شکل بگیرد. جنگ‌های اول انقلاب همه به خاطر این بود که انقلاب ما را مهار کنند اما نتوانستند. حالا دیگر نمی‌توانند به صورت مستقیم با ما وارد جنگ شوند. زیرا ما تبدیل به یک قدرت منطقه‌ای شده‌ایم.

وقتی دشمنان نمی‌توانند با ما مقابله کنند با کشورهای هم‌پیمان ما می‌جنگند/هدفشان مهار انقلاب اسلامی است

خدا را شکر جمهوری اسلامی یک قدرت منطقه‌ای و یا به جرأت می‌توان گفت فرامنطقه است و حتی ابرقدرت‌ها توان مقابله با آن را ندارند، حالا که با خود ما نمی‌توانند مقابله کنند، به کشورهایی که با ما هم‌پیمان هستند و خط مقاومت را تشکیل می‌دهند، روی می‌آورند و می‌گویند اول از آنها شروع کنیم، قدرت جمهوری اسلامی را محدود کنیم و تا بعد به خود جمهوری اسلامی برسیم. به قول خودشان نقشه‌ ریخته‌اند که: «اگر بتوانیم سوریه را بگیریم و دست نشانده‌های خودمان را حاکم کنیم، به وسیله آن می‌توانیم حزب‌الله را محدود کرده و در نهایت بر‌داریم. همچنین در عراق، حکومت شیعه که الگو گرفته از انقلاب اسلامی است را توسط داعش از بین ببریم. بعد بیاییم سراغ ایران.»

همه اهداف آن‌ها در راستای هم است. دیروز به صورت مستقیم در دفاع مقدس به ما زدند و نتوانستند کاری از پیش ببرند وشکست خوردند، حالا از کشورهای هم‌پیمان با ما شروع کرده‌اند. هدفشان مهار انقلاب اسلامی است. الحمدالله بعد از 5 سال که جنگ در سوریه و عراق تا به امروز نشانه‌های شکستشان را می‌بینیم. اینجا که نتوانستند به هدفشان برسند. آنجا هم نمی‌رسند. تمام هجمه و توانشان را پای کار آورده‌اند. تمام توان نظامی نیروهایشان را جمع کرده‌اند اما 5 سال است که سوریه مقاومت می کند. چرا؟ چون جمهوری اسلامی و بچه‌های مجاهدین و مدافعین حرم جلوی تکفیری‌ها ایستاده‌اند. به نظر من این خودش یک پیروزی است.

گفته بودند 3 ماهه سوریه را می‌گیریم/با حضور مجاهدین و مدافعین حرم، سوریه 5 سال است که مقاومت می‌کند

آن‌ها گفته بودند که سه ماهه سوریه را می‌گیریم و آن حکومت دست نشانده خود و مدل خود را پیاده می‌کنیم اما سه ماهشان شده 5 سال و شما نشانه‌های شکستشان را در عراق می‌بینند. هر روز بچه‌های حشدالشعبی و مجاهدین عراقی یک منطقه را از دست داعش می‌گیرند و از کنترل آن‌ها خارج می‌کنند. در سوریه هم همینطور است. ارتش در سوریه مقاومت می‌کند و منطقه به منطقه پاکسازی می‌کند و اینها همه نشانه‌های پیروزی است و خود خدا گفته است که نصرت من با جبهه حق است «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُركُم وَیُثَبِّت أَقدامَكُم» اگر با جبهه حق باشید خدا هم کمکتان می‌کند.

* تسنیم: تفاوت تاکتیکی که جنگ در سوریه با سایر جنگ‌ها داشته است، مبارزه را پیچیده‌تر کرده؟

قطعاً کار سخت‌تر شده است. شما نگاه کنید داعش و گروه تررویستی وقتی جایی را می‌گیرند، تک تیراندازهایشان در ساختمان‌ها یک مانع بزرگ محسوب می‌شوند. تونل‌هایی که در زمین کنده‌اند، راه‌های زیرزمینی که ایجاد کردند و سلاح‌های پیشرفته که کشورهای خارجی در اختیارشان قراردادند، کار را برای پیشروی سخت می‌کند. ضمنا در این 5 سال هر روز هم به تجربه آنها اضافه شده است. ضمنا برخی از آنان در جهالت خودشان اعتقادات قوی دارند. برخورد و مبارزه با چنین افرادی کار راحتی نیست.

بزرگان سوریه می‌گویند اگر جمهوری اسلامی در کنارشان نبود، سوریه نمی‌توانست مقاومت کند/حضور مستشاری بچه‌های ما در مقابل هجمه تروریست‌ها به نیروهای سوری اعتماد به نفس داد

* تسنیم: هرچند که مجاهدین و مدافعان حرم از کشورهای مختلف خط مقاومت در سوریه حضور دارند و با تکفیری‌ها مبارزه می‌کنند. اما در این میان به نظر شما حضور مستشاری ایران در تقویت ارتش سوریه برای ایجاد آمادگی مبارزه با داعش چقدر اثرگذار بوده؟

این حرف من نیست، حرف خود فرماندهان و بزرگان سوریه است. وزیر دفاعشان و بشار اسد و بزرگانشان می‌گویند اگر جمهوری اسلامی ایران در کنار آن‌ها نبود و از آن‌ها پشتیبانی نمی‌کرد، سوریه نمی‌توانست تا امروز مقاومت کند. مطمئن باشید اگر بچه‌های ما آنجا نبودند، سوریه خیلی قبلتر از اینها سقوط کرده بود. حضور بچه‌های ما قوت قلب و اعتماد نفسی به بچه‌های سوریه داد چه به نیروهای ارتش آنها و چه به بچه‌های دفاع وطنی و بسیجی‌هایشان. حضور مستشاری بچه‌های ما در مقابل هجمه ترورسیت‌ها باعث شد اعتماد به نفس پیدا کرده و بایستند.

فرهنگ انقلاب اسلامی در بحث جهاد صادر می‌شود/ایرانی و افغانی همه در جهت یک هدف مقدس حرکت می‌کنند/در یمن هم شعارهای ما داده می‌شود

* تسنیم: از همراهی مدافعان حرم کشورهای مختلف از جمله لبنان، عراق، افغانستان و پاکستان در بحث دفاع از حریم اهل بیت(ع) و خط مقاومت اسلامی در سوریه بگویید.

به نظر من فرهنگ انقلاب اسلامی در بحث جهاد صادر می‌شود. وقتی بچه‌های ما در کنار بچه‌های مجاهدین سوریه، عراق، افغانستان و حزب‌الله لبنان قرار گرفتند، آن‌ها توانستند الگوی خوبی از ما بگیرند. اگر بچه‌های ما نبودند، قطعا بچه‌های لبنانی هم آنطور تربیت نمی‌شدند که در مقابل اسرائیل 33 روز مقاومت کنند. آن‌ها هم الگویشان را از بچه‌های ما و انقلاب و امام ما گرفتند. 30-40 سال پیش چیزی به نام فرهنگ شهادت طلبی نداشتیم، اما الان هست. در جنگ سوریه و عراق الان کل جبهه حق در مقابل کل جبهه باطل ایستاده است. ایرانی و افغانی همه در جهت یک هدف مقدس حرکت می‌کنند. بحث کشور و ملیت کنار رفته ، یک فرهنگی گسترده و انقلاب صادر شده است. در یمن هم شعار انقلاب اسلامی رواج دارد. عربستان به آنجا هجمه می‌آورد تا انقلابی که 36 سال پیش در ایران درست شد در یمن درست نشود. اما نتوانسته است مقاومت آن‌ها را بشکند. همان شعارهای ما در یمن، سوریه، عراق و لبنان داده می‌شود.

ماجرای اصرار مجاهدین عراقی برای شرکت در عملیات سوریه/نیروهای دفاع وطنی سوریه می‌گفتند اگر فرماندهان ایرانی داشته باشیم، به خط زده و عملیات می‌کنیم

* تسنیم: چقدر با مدافعان حرم سایر کشورها در سوریه معاشرت داشتید؟ خاطراتی از هم‌نشینی با مجاهدین کشورهای دیگر برایمان بازگو کنید.

یادم هست شب عملیات قرار بود یک منطقه را آزاد کنیم. بچه‌های دفاع وطنی سوریه را بسیج کردیم که پای کار ببریم. بچه‌های ما به عنوان فرمانده مستشار در کنار آن‌ها قرار گرفتند، 5 یا 6 نفر از بچه‌های عراقی آمدند به اصرار که ما هم می‌خواهیم با شما بیاییم. گفتیم این گردانی که سازماندهی شده بچه‌های سوری هستند، شما گردانتان عراقی است، نمی‌شود و جور در نمی‌آید. آن‌ها هم اصرار می‌کردند که شما هر کاری بگویید ما بلدیم. خدمه تانک بوده‌ایم و می‌توانیم کار انجام دهیم. به اصرار با ما در آن عملیات شرکت کردند. یکی از آن‌ها در آن عملیات شهید و دیگری مجروح شد.

وقتی مجروح شدم یک پیرمرد سوری بسیجی من را از زیر آتش دشمن عقب کشید

یکی از اتفاقات جالب دیگر آنجا واکنش خود بچه‌های سوری به مجاهدت‌ها بود. انس با فرهنگ ایثار در بچه‌های دفاع وطنی سوریه خیلی برای من جالب بود. ایده تشکیل نیروهای دفاع وطنی سوریه، ایده سردار شهید همدانی بود که این ایده را به بشار اسد داد تا این بسیج را تشکیل دهد. یادم هست این نیروهای دفاع وطنی به ما می‌گفتند اگر فرماندهان ایرانی داشته باشیم، حاضریم بیاییم و به خط زده و عملیات کنیم. آنقدر به بچه‌های ما اعتماد دارند که چنین حرفی را می‌زنند. حتی لحظه‌ای که من مجروح شدم. یکی از این بسیجیان سوری خودش را زیر آتش دشمن به من رساند برای کمک. هیچ وقت خاطره‌اش یادم نمی‌رود آن پیرمرد سوری بسیجی از نیروهای دفاع وطنی با یک زحمتی من را عقب کشید. از همه طرف زیر آتش بودیم. هر کسی می‌آمد امکان داشت شهید یا مجروح شود. اما در همان شرایط  چند نفر از بچه‌های سوری آمدند که مجروحین ما را عقب بکشند که در این میان برخی از آن‌ها خودشان هم مجروح شدند. چنین صحنه‌هایی واقعاً دیدنی است.

جنگ در سوریه به زودی تمام می‌شود اما فرهنگ ایثار و شهادت در آنجا می‌ماند/مقاومت در سوریه ماندگار شد/همین مردم سوریه روزی در مقابل اسرائیل می‌ایستند

این فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی ارزش دارد و ماندگار است. شاید یک روزی جنگ در سوریه تمام شود. به زودی انشالله تمام می‌شود و این مردم از ظلم و ستم تروریست‌ها رها می‌شوند. اما این فرهنگ ایثار و شهادت برایشان می‌ماند. مقاومت در این مردم ماندگار شد یعنی انشاءلله همین مردم سوریه روزی در مقابل اسرائیل ایستادگی می‌کنند. اگر به فرهنگ مردم سوریه رجوع کنید، می‌بینید که این مردم قبل از اینکه جنگ شروع شود، اهل مقاومت نبودند، مردمی بودند که دوست داشتند خوش باشند، خوشگذارنی کنند، فرهنگ ایثار و جهاد در آنها معنی نداشت، اما این جنگ باعث شد با این فرهنگ آشنا شوند و قطعاً روزی می‌رسد که همین مردم در مقابل اسرائیل و هجمه آمریکا ایستادگی می‌کنند.

شهید بیضایی وقتی شنید مجروح شدم خودش را رساند بالای سرم/حیف شد که بچه‌هایی متخصص را در سوریه از دست دادیم

* تسنیم: از همرزمان شهیدتان بگویید. با کدامیک از شهدای مدافع حرم خاطرات مشترک دارید؟

خدا رحمت کند شهید رسول خلیلی آنجا با ما بود روزی که ما رسیدیم، رسول آمد گفت: «سید! شما کی آمدی؟»، خیلی خوشحال شده بود، یک مقدار غریب افتاده بود و کسی از بچه‌هایی که بشناسد، کنارش نبود. من را که دید خیلی خوشحال شد. یادم هست که آنجا شهید محمودرضا بیضایی، شهید علی یزدانی را هم دیدم. آن‌ها با ما بودند. آن روزی که مجروح شدم، وقتی شهید محمودرضا بیضایی پشت بی‌سیم شنید که من مجروح شدم، خودش را بالای سرم رساند، روحیه شهادت عجیبی داشت.

چندین بار با محمودرضا شناسایی هم رفته بودیم. علی یزدانی و محمودبیضایی و من و بچه‌های دیگر سوار هلی کوپتر بودیم و از لاذقیه می‌آمدیم. بچه‌ها در هلی کوپتر از همدیگر عکس می‌گرفتند. همه حس می‌کردیم شاید در این رفتن‌هایمان برگشتی نباشد. آن‌ها هم با این نیت از همدیگر عکس می‌گرفتند. آخرین عکس‌های یادگاری خود را ثبت می‌کردند. آخر سر هم به آرزویشان یعنی شهادت رسیدند. محمودرضا بیضایی بچه واقعاً شجاعی بود، خدا رحمتش کند خیلی در کارخودش متخصص بود. حیف شد که چنین بچه‌هایی را با چنین تخصصی‌هایی از دست دادیم. البته آن‌ها عاقبت بخیر شدند اما دست ما از آن‌ها کوتاه شد. از این بچه‌ها محروم شدیم.

شهید مسیب زاده می‌گفت: سید دعا کن من مثل تو نشوم و نمانم

سید مهدی موسوی اولین شهید مدافع حرم خوزستان، همیشه آنجا روزه بود، یعنی روزی نبود که در منطقه با آن شرایط خیلی سخت، او روزه نباشد. با مرتضی مسیب زاده هم همراه و دوست بودم. مرتضی گل بود. یک بار بی‌احترامی از این شهید ندیدم.خیلی بچه گلی بود. خدا رحمت کند، یک روز من را بعد از جانبازی دید و گفت: «سید خوش بحال خودت و همسرت، دعا کن من مثل تو نشوم و نمانم.» نهایتا به آرزویش هم رسید. با کمال شیرخانی هم مدتها زندگی کردم. شهید شیرخانی یک متخصص کامل بود. هر کدام از این بچه‌ها الان یک خاطره هستند. حسرت به دلمان مانده که آنها رفتند و ما ماندیم.

ادامه دارد...





نوع مطلب : لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، کلنا عباسک یازینب(س)، کلنا فداک یازینب(س)، جانبازان مدافع حرم، مدافعان حرم، 
برچسب ها : امنیت کشورمان اقتضا می‌کرد تکفیری‌ها را در سوریه و عراق زمین‌گیر کنیم، جانبازمدافع حرم سید حسن حسینی، جانبازان مدافع حرم، کلنا عباسک یازینب(س)، کلنا فداک یازینب(س)،
لینک های مرتبط :


«علمداران مقاومت، راویان حماسه»‌ــ‌۴/ جانباز سیدحسن حسینی-بخش اول

روایت مقاومت نخستین جانباز نخاعی مدافع حرم+ عکس و فیلم

سید حسن حسینی

۹ ساله بود که پدرش شهید شد و ۱۱ ساله بود که خبر شهادت برادرش رسید. با فرهنگ جهاد و شهادت از کودکی خو گرفته بود. همین انس گرفتن با فرهنگ مقاومت بود که باعث شد در سن ۴۰ سالگی پا در میدان نبرد بگذارد و جانبازی این میدان نصیبش شود.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، 9ساله بود که پدرش شهید شد و 11 ساله بود که خبر شهادت برادرش رسید. با فرهنگ جهاد و شهادت از کودکی خو گرفته بود. همین انس گرفتن با فرهنگ مقاومت بود که باعث شد در سن 40 سالگی پا در میدان نبرد بگذارد و جانبازی این میدان نصیبش شود. آن هم در روزگاری که نه کسی به درستی جبهه‌ای می‌شناخت و نه جانباز شدن در خط مقدم در ذهن کسی یک اتفاق عادی بود. به همین دلیل بود که عنوان نخستین جانباز نخاعی مدافع حرم به او تعلق گرفت. به کسی که در جبهه سوریه با حضور مستشاری خود, خدمات زیادی انجام داد.

سید حسن حسینی، متولد 1352 در محله پیروزی تهران است. لیسانس مدیریت نظامی را در دانشگاه امام حسین (ع) تمام کرد و بعد فوق لیسانس مطالعات منطقه‌ای خاورمیانه و شمال آفریقا را در رشته علوم سیاسی گرفت. یک دختر 14 ساله و یک پسر 12 ساله هم ثمره سال‌ها زندگی مشترک اوست.

خودش می‌گوید: «سال 59 وقتی غائله کردستان پیش آمد، پدرم که در ژاندارمری کار می‌کرد، داوطلبانه برای مقابله با اشرار و ضدانقلاب به کردستان رفت. سال 61 هم درحین مأموریتی که خارج از تهران به او داده بودند، شهید شد. دو سالی بود که پدر را از دست داده بودیم، برادربزرگترم، آقاسیدعلی آقا آن موقع تحصیل می‌کرد، خیلی بچه درس خوانی هم بود. در کنار او کمبود پدر را کمترحس می‌کردیم. خیلی به من محبت می‌کرد. نزدیک عملیات بدر درسال 63 بود به جبهه اعزام شد و آنجا مفقودالاثر شد. سال‌ها چشم انتظار آمدن خبری از او بودیم تا فهمیدیم به شهادت رسیده است. بعد از گذشت 13 سال از شهادتش، پیکرش آمد. فرهنگ شهادت در خانواده ما جا افتاده بود و رفتن پدر و برادر من را هم شیفته جهاد کرده بود اما در روزگار دفاع مقدس کم سن و سالی‌ام اجازه نمی‌داد که جبهه را درک کنم. خدا توفیق داد که بعدتر با وارد شدن به سپاه، پاسدار ارزش‌های انقلاب شوم.»

وقتی زمزمه تجاوزگری تکفیریون در سوریه به گوشش رسید و وقتی ارزش‌های ناب اسلام، مردم مظلوم سوریه و حریم اهل بیت(ع) را در خطر این تجاوزگری وحشیانه دید، او هم همچون سایر مدافعان حرم، لباس رزم بر تن کرد و در جبهه دفاع از خط مقاومت اسلامی حضور یافت. 10 تیرماه سال 92 بود که جانباز شد و مقاومت را در سنگر جانبازی در پیش گرفت. او در مورد نحوه مجروحیتش می‌گوید: «شب عملیات که ما پای کار رفتیم، شهید سید مهدی موسوی فرمانده‌ ما بود. او اولین شهید مدافع حرم استان خوزستان است. تروریست‌های جبهه النصره منطقه را گرفته بودند. بچه‌های ما حرکت کردند. یک دسته احتیاط ماند و سه دسته حرکت کرد به جلو.

من با آقا سید بودم. بچه‌ها به هدف‌ها رسیده بودند، سید به من گفت که تو دسته احتیاط را بردار بیا جلو. من جدا شدم و با بچه‌های احتیاط رفتم جلو تا 50 متری دشمن رسیدیم اما آتش دشمن آنقدر سنگین بود که بچه‌ها نتوانستند بکشند جلو. تروریست‌ها روی تپه بودند و ما پایین بودیم و به ما مسلط بودند. اگر جلو می‌رفتیم قطعاً بچه‌ها به شهادت می‌رسیدند. گفتم برگردیم. چند نفر آنجا گلوله خوردند. من هم از ناحیه پشت احساس سوزش کردم و افتادم. نگاه کردم دیدم از نیم‌تنه به پایین توان حرکت ندارم، یعنی بدنم بی‌حس شده بود. مدتی گذشت و من روی زمین بی حس افتاده بودم تا اینکه یک پیرمرد بسیجی سوری خودش را به من رساند و نیم متر به نیم متر من را می‌کشید و به همین صورت به پشت خاکریز رساند. 7 ماه در بیمارستان بستری بودم. اوایل اصلاٌ هیچ حس و حرکتی نداشتم اما بعدش کم کم بخشی از این حس برگشت. کمک خدا و لطف اهل بیت(ع) شامل حالم شد و یک مقدار از حسم برگشت.»

سید حسن حسینی حالا با روحیه بالا از مقاومت این روزهایش می‌گوید: «قبل از اعزام به این جانبازی فکر نکردم یا به شهادت فکر می‌کردم و یا برمی‌گردم، اما بعد از مجروحیت با مسئله جانبازی زود کنار آمدم.» او از حضور تکفیریون در کشورهای منطقه و جنگی نیابتی آمریکا در کشورهای حامی مقاومت تحلیل‌های فراوانی دارد. ناگفته‌هایی از تشکیل نیروهای مقاومت مردمی در سوریه و عراق و زمینگیر شدن داعش در این منطقه و می‌گوید: «تکفیریون گفته بودند که "سه ماهه سوریه را می گیریم" و آن حکومت دست نشانده خودشان را تثبیت می‌کنند اما سه ماهشان شدهپنج سال و شما نشانه‌های شکستشان را می‌بینید.»

حسینی معتقد است: «جمهوری اسلامی یک قدرت منطقه‌ای و یا به جرأت می‌توان گفت قدرت فرامنطقه است و حتی ابرقدرت‌ها توان مقابله با آن را ندارند، حالا که با خود ما نمی‌توانند مقابله کنند، به کشورهایی که با ما هم‌پیمان و در خط مقاومت هستند، روی می‌آورند. می‌گویند اول از آن‌ها شروع کنیم. قدرت جمهوری اسلامی را محدود کنیم و بعد به خود جمهوری اسلامی برسیم. بعد از گذشت پنج سال از جنگی که در سوریه و عراق راه انداخته‌اند تا به امروز خدا را شکر نشانه‌های شکستشان را می‌بینیم. تمام هجمه و توانشان را آوردند. تمام توان نظامی و نیروهایشان را جمع کردند. اما پنج سال است که سوریه مقاومت می‌کند. چرا؟ چون جمهوری اسلامی، مجاهدین و مدافعان حرم جلوی آن‌ها ایستاده‌اند. این خودش یک پیروزی است.»

 

 

مشروح گفت‌وگوی تسنیم با این جانباز مدافع حرم در روزهای آتی منتشر خواهد شد.





نوع مطلب : لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، کلنا عباسک یازینب(س)، کلنا فداک یازینب(س)، جانبازان مدافع حرم، مدافعان حرم، 
برچسب ها : روایت مقاومت نخستین جانباز نخاعی مدافع حرم+ عکس و فیلم، جانبازان مدافع حرم، جانبازمدافع حرم سید حسن حسینی، کلنا عباسک یازینب(س)، کلنا فداک یازینب(س)،
لینک های مرتبط :


شهادت شهید مدافع حرم جاویدالاثر «جواد الله‌کرم» در سوریه تأیید شد

جواد الله کرم

رزمنده مدافع حرم «جواد الله‌کرم» که داوطلبانه در راه دفاع از حرم عقیله بنی‌هاشم حضرت زینب(س) از تهران به سوریه اعزام شده بود، در حملات گروه‌های تکفیری به شهرک «خان‌طومان» در جنوب غرب حلب، به درجه رفیع شهادت نائل شد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، خبر شهادت «جواد الله‌کرم» در سوریه تأیید شد. اردیبهشت ماه سال 95 در پی نقض آتش‌بس توسط عوامل تکفیری در اطراف حلب سوریه و حملات وحشیانه آنها به شهرک خان‌طومان، تعدادی از نیروی مستشاری کشور به شهادت رسیدند.

رزمنده مدافع حرم «جواد الله‌کرم» که داوطلبانه در راه دفاع از حرم عقیله بنی‌هاشم حضرت زینب(س) از تهران به سوریه اعزام شده بود، در حملات گروه‌های تکفیری به شهرک «خان‌طومان» در جنوب غرب حلب، به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به جمع کاروان شهدای مدافع حرم پیوست. پیکر این شهید جاویدالاثر، همچنان مفقود است.

با تأیید خبر شهادت این مستشار نظامی، مراسم یادبودی برای او در تهران برپا می‌شود. این مراسم پنج‌‌شنبه 31تیرماه از ساعت 17 الی 19:30 با سخنرانی حسین الله‌کرم و مداحی حسین سازور در مسجد امام باقر(ع) واقع در محله مهرآباد جنوبی برگزار می‌شود.





نوع مطلب : لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، شهدا شرمنده ایم، 
برچسب ها : شهادت شهید مدافع حرم جاویدالاثر «جواد الله‌کرم» در سوریه تأیید شد، کلنا فداک یازینب(س)، مدافعان حرم، شهدای جاویدالاثر مدافع حرم، شهدای مدافع حرم، کلنا عباسک یازینب(س)،
لینک های مرتبط :


یادبود شهید جاویدالاثر مدافع حرم برگزار می‌شود

الله کرم

مراسم یادبود شهید جاویدالاثر مدافع حرم «جواد الله کرم» پنج‌ شنبه ۳۱ تیرماه برگزار می شود.

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران تسنیم«پویا»؛ مراسم یادبود شهید جاویدالاثر مدافع حرم «جواد الله کرم» پنج‌ شنبه 31تیرماه از ساعت 17 الی 19:30 با سخنرانی سردار حسین الله کرم و مداحی حسین سازور در مسجد امام باقر(ع) واقع در محله مهرآباد جنوبی برگزار می شود.

شهید جاویدالاثر جواد الله‌کرم از پاسداران سپاه تهران بود که برای مبارزه تروریست های تکفیری طی عملیات مستشاری در منطقه خان طومان سوریه به جمع شهدای مدافع حرم پیوست.





نوع مطلب : لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، شهدا شرمنده ایم، 
برچسب ها : یادبود شهید جاویدالاثر مدافع حرم برگزار می‌شود، شهدای جاویدالاثر مدافع حرم، شهدای مدافع حرم، مدافعان حرم، کلنا عباسک یازینب(س)، کلنا فداک یازینب(س)،
لینک های مرتبط :


پرونده ویژه حکیم فاطمیون‌ــ‌۲/ گفتگوی تفصیلی با مادر شهید مدافع حرم سیدحکیم:

سیدحکیم می‌گفت ما غیرت داریم، اینجا راحت بخوابیم تا در سوریه سرمان را نبُرند؟

مادر سید حکیم

مادر سید حکیم می‌گوید: درباره رفتنش به سوریه خیلی بحث کردیم. از مادر دو شهید به ما فیلمی نشان داد و گفت: «اینها مگر مادر نیستند؟ اینها برای حضرت زینب(س) می‌روند. آنجا دختران سادات را اذیت می‌کنند، ما غیرت داریم، ما اینجا بخوابیم تا سرمان را نبُرند؟».

گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم ــ پرونده ویژه حکیم فاطمیون: فرزند ارشد خانواده بود. 9 فرزند بعد از او به دنیا آمدند اما سید حکیم با خلقیات جهادی‌اش برای خانواده چیز دیگری بود. دروس حوزه علمیه او را به‌لحاظ معرفتی رشد داد، از همین طریق هم با سپاه حضرت محمد(ص) آشنا شد و از 16 سالگی بود که برای مجاهدت در کنار سایر همرزمان افغانستانی‌اش به جنگ طالبان رفت. در این مسیر روزهای سخت و سنگین اسارت را هم تحمل کرد اما خدا آزادی را نصیبش کرد. سوریه را هم که ادامه دهنده همین جهاد می‌دانست. مادر سید حکیم می‌گوید: «هدف سید حکیم این بود که تا زنده هستیم از ارزش‌هایمان دفاع کنیم.» سید حکیم همیشه می‌گفت: «غیرتمان نمی‌گذارد که تکفیری‌ها وارد حرم شوند و مزار حضرت زینب(س) را نبش قبر کنند».

سردار شهید سید حسن حسینی با نام جهادی سید حکیم، یکی از فرماندهان ارشد و از بنیانگذاران لشکر فاطمیون بود که به عنوان معاون فرمانده تیپ دوم لشکر سرافراز فاطمیون ایفای وظیفه می‌کرد، او در مدت کوتاهی توانست به عنوان یک فرمانده خستگی ناپذیر میدانی خودش را در میان رزمنده‌ها تثبیت کند. سردار دلاور فاطمیون شهید سیدحکیم در ابتدای امر مسئولیت فرماندهی یگان اطلاعات و عملیات فاطمیون را از سوی فرمانده دلاور فاطمی، سردارشهید ابوحامد عهده دار شد. نیروهایی که با سیدحکیم کار کردند و آموزش دیدند هر کدام بعدها توانستند فعالیت‌های عمده‌ای را در فاطمیون سازماندهی کنند. او در جبهات غوطه شرقی، حران، احمدیه، زمانیه، خیبرها(از یک تا )10، دیر سلمان، دیر ترکمان، سیلو، حجیره، حماء، ادلب، تل شهید و تل خطاب بخوبی فرماندهی میدانی می‌کرد و در اکثریت عملیات‌ها پیروز بود. او بعدها از طرف ابوحامد به حماء اعزام شد و معاونت فرماندهی تیپ دوم لشکر فاطمیون را پذیرفت و سرانجام در 16 خرداد ماه امسال به هشادت رسید.

ویژگی‌های سید حکیم، فرمانده بزرگ فاطمیون از نگاه مادر او که روزها و سال‌ها شاهد قد کشیدن پسر ارشدش بوده‌است، رنگ متفاوتی دارد. گفتگوی تفصیلی تسنیم با «بی بی سلیمه حسینی» مادر سید حکیم در ادامه می‌آید:

* تسنیم: از دوران کودکی سید حکیم بگویید. چطور بچه‌ای بود؟

«سید محمد حسن» فرزند اولمان بود که در «تل عاشقان» درافغانستان به دنیا آمد. روستای تل عاشقان درولایت سرپل، السوالی(مرکز) بلخاب، قرار دارد. وقتی سید حکیم یک سال و 8 ماهه بود ما به ایران آمدیم. زمانی که بچه بود، خیلی مریض می شد، ولی قسمتش به دنیا بود. بعد از سید حکیم، خداوند 9 فرزند دیگر به ما داد. به خاطر بزرگ کردن و واکسن زدن‌های آن‌ها خیلی جنجال و منت کشیدیم، دکترها می‌گفتند که:«شما افغانی‌ها، جوجه کشی راه می‌اندازید، چرا آنقدر بچه می‌آورید؟» به زحمت و بدبختی این ها را بزرگ کردم. آن زمان، همه چیز خیلی سخت بود. یک بچه روی پشتم بود و یک بچه را به بغل گرفته و برای واکسن زدن به دکتر می‌آوردم تا این که سید 7 ساله شد.

کلاس اول و دوم را در مدرسه روستایی به نام ابراهیم آباد که 9 نفر دانش آموز داشت، درس خواند. چون تعداد بچه‌ها کم بود، معلم برای تدریس نیامد. بعد از آن در مدرسه شهید ذوالفقاری «کال زرکش» مشغول به تحصیل شد. چون برای رفتن به مدرسه از خانه باید 40 دقیقه پیاده روی می کرد، اوائل او را تا مدرسه می رساندیم. 3 کلاس دیگر را در آنجا خواند. بعد از این که مدارک‌مان را گرفتند، بچه ها را در مدرسه ثبت نام نکردند. سید حکیم را همراه با پسر عموی خودش و خودم، به حوزه علمیه تربت جام فرستادیم و در آنجا درس خواند.

* تسنیم: از رفتار و خلق و خوی سید حکیم بگویید.

فرد شوخ طبع و در عین حال خیلی صبور بود. خیلی رازدار بود، حتی تمایلی به بازگو کردن اتفاقاتی که در طی روز برایش می‌افتاد را نداشت یعنی تودار بود. روی حجاب خیلی حساس بود، به خصوص چادر سر کردن. با عصبانیت با خواهران و برادرانش حرف نمی‌زد ولی همه از سید حساب می‌بردند. سید حسن بعد از مدتی درس حوزه را رها کرد. وقتی به مشهد برگشت او را بردیم در مدرسه «درجاغرق» ثبت نام کردیم که آنجا هم یک سال و نیم درس حوزه خواند و به عشق سپاه محمد(ص) در 16 سالگی به آنجا رفت.

* تسنیم: از چه طریقی با سپاه محمد(ص) آشنا شد؟

در همان حوزه از طریق دوستان حوزوی آشنا شده بود. همشهری‌ها می‌گفتند که 6 ماه آموزش می‌بینند. بعد از گذراندن یک ماه، تماس گرفتند و گفتند در افغانستان است. یکی از آشنایان با من تماس گرفت و گفت:«حسن با من تماس گرفته و خداحافظی کرده است.» با این که قرار بود 6 ماه آموزش ببیند ولی از آنجایی که سید حسن خیلی فعال بود، بعد از یک ماه خود داوطلبانه رفته بود. با ما هم خداحافظی نکرد و فقط به همان آشنایمان خبر رفتن را داده بود.

زمانی که آشنایمان گفت که سید حسن رفته، من باور نکردم. گفت:«چرا بچه‌ای که با خون دل بزرگ کرده‌ای را فرستادی؟» ما هم خیلی غصه خوردیم و گریه کردیم. پدرش هم ناراحت بود و می‌گفت:«از کجا سپاه حضرت محمد(ص) را پیدا کرده و رفته؟» به هر حال من حرف آن آشنا را خیلی باور نکردم و برای گرفتن اطلاعات با مسئولش صحبت کردم که گفت:«نه، به افغانستان فرستاده نشدند و برای آموزش به جای دیگری رفته‌اند.»

بعد از 2 ماه که از رفتنش گذشت، تماس گرفت و گفت:«ما برگشته‌ایم» رفتن سید حکیم همزمان با جنگ تخار شده بود و جنگ طالبان شدت گرفته بود. وقتی تماس گرفت که به ایران آمده ‌است، خیالم راحت شد. آن زمان بیشتر از زمان شهادت، برای پسرم گریه کردم و آنقدر ناراحت بودم که موهایم سفید شد، پسر ارشدم بود. بعد از آموزش و بازگشت، به ما پیشنهاد کردند که برایش زن بگیریم تا دوباره به افغانستان، برنگردد که برایش زن عقد کردیم.

* تسنیم: بعد از ازدواج دیگر به افغانستان برنگشت؟

چرا؛ با این که عقد کرده بود ولی دوباره به افغانستان رفت و یک سال ماند و بعد از برگشت ازدواج کرد. بعد از 3 ماه از آغاز زندگی مشترک و عروسی‌اش، دوباره به افغانستان برگشت و یک سال دیگر به خدمت ادامه داد. زمانی که در دوران عقد بود و از افغانستان برگشته بود، از لحاظ روحی خیلی به هم ریخته بود. به خاطر سن کم، دیدن خشونت و کشته‌های جنگ، اصرار می‌کرد که من آمادگی ازدواج کردن ندارم.

آن زمان که 3 ماه از ازدواجش می‌گذشت و رفت افغانستان، ما نمی‌دانستیم به کدام منطقه رفته است. ما تا پاکستان خبرش را داشتیم تا زمانی که نزدیک «بلخاب» اسیر طالبان شد. زدن با باتوم از شکنجه‌های روزانه طالبان برای اسرا بود. خودش تعریف می‌کرد که:«یک مرتبه به قدری کتکم زدند که 3 شبانه روز بیهوش شدم.»

* تسنیم: از اسارت چطور آزاد شد؟

شبی که خبر داده بودند صبح فردا هنگام طلوع آفتاب، اعدام خواهید شد، شروع به دعا و مناجات کرده بودند که سید حکیم 14 هزار بار«امن یجیب» خوانده بود. نیمه‌های شب که شده بود، یکی از طالبان در زندان را باز کرده و گفته بوده:«به هر نحوی که هست خیلی سریع خودتان را از اینجا دور کنید و تا می‌توانید از اینجا دور شوید، می‌دانم که به خاطر فراری دادن شما، من را می کشند ولی به خاطر این که اولاد پیامبر هستید، می‌گذارم فرار کنید.» رفیق سید حکیم زخمی و حالش هم بد بوده که او را روی پشتش می‌گذارد و با این که خودش هم شکنجه‌های فراوانی شده بود، او را هم می‌آورد. سید حکیم و رفیقش کفش هم نداشتند. می‌گفت:«تا صبح توی خار و خاشاک راه رفتیم و بعد که مطمئن شدیم از خط دور شدیم، استراحت کردیم.»

* تسنیم: چطور بعد از سال‌ها سر از سوریه درآورد؟

قبل از رفتن به سوریه، با خبر شدیم که رفیق‌های قدیمی‌اش را پیدا کرده و قصد انجام کارهایی را دارد.

* تسنیم: این مسئله سوریه رفتنش را چطور با شما مطرح کرد؟

کم کم خودم از این طرف و آن طرف، متوجه شدم. یک بار که در مجلسی دعوت بودیم، یک نفر گفت:«به کسانی که سوریه می روند، 100 میلیون پول، 100 متر زمین و خانه می‌دهند، ولی اگر اسیر بشوند، سرهایشان را می‌برند.» وقتی آمدم به پسرم گفتم:«مردم این حرف‌ها را می گویند» به شوخی و کنایه گفت:«هر کسی از این پول‌ها و خانه‌ها می خواهد، بیاید برویم.»

مستقیم مسئله رفتنش را به من نگفت چون من گفته بودم که نرود. همسر و پدرش هم گفته بودند که نرود. در آخر خیلی برای ما دلیل آورد و گفت:« شما که در روضه مصائب، اذیت ها و اسارت کشیدن حضرت زینب(س) را می‌شنوید و گریه می‌کنید، گریه‌هایتان الکی است؟» گفتم:«نه، ما برای آن‌ها گریه می‌کنیم، نمی‌خواهیم تو بروی و از عرب‌ها دفاع کنی، حضرت بی بی زینب(س) چرا از خودش دفاع نمی‌کند؟» که دو تا فیلم از مادر دو شهید به ما نشان داد و گفت:«این‌ها مگر مادر نیستند؟ این‌ها فقط برای حضرت زینب(س) می‌روند. آنجا دختران سادات را اذیت می‌کنند، ما غیرت داریم، ما اینجا بخوابیم تا سرمان را نبُرند؟» خیلی بحث کردیم. بعد از شنیدن خبر شهادت سید حکیم، همه درد و داغ گذشته را فراموش کردم. قبل از شهادت سید حکیم، 3 فرزند خود را در اثر تصادف و بیماری از دست داده بودم.

* تسنیم: از فعالیت‌های سید حکیم در سوریه خبر داشتید؟

نه خبر نداشتم. از یکی از آشنایان که خود او هم مدت 4 ماه در سوریه بوده، درباره سید حکیم پرسیدم که گفت:«50 نفر زیر دست سید حکیم هستند، 200 نفر زیر دست من هستند.» به سید حکیم گفتم:«تو که سه سال است می‌روی، 50 نفر زیر دستت هستند ولی زیر دست دوستت، 200 نفر هستند،» که گفت:«من 50 نفر ندارم. همراه چند نفر از دوستانم هستم.»

* تسنیم: رفتار سید حکیم بعد از رفتن به سوریه با قبل از رفتنش تغییری داشت؟

خیلی تغییر کرد. بچه‌های ما طوری تربیت شده‌اند که با بزرگتر از خود، بد صحبت نمی‌کنند. برادران کوچکتر سید حکیم با همسر برادر شهیدشان تند حرف نمی‌زنند، سید حکیم همینطور، به خصوص دفعه آخر، هر چی صحبت کردم با صبوری کامل جواب داد. همیشه آخر بحث ما، من دعوا می‌کردم. این دفعه با صبوری سید حسن، دلم ریش شد. به خودم گفتم خدایا چرا اینجوری می کند که آخرش، من کم آوردم.

* تسنیم: سید حکیم از هدفش برای رفتن به سوریه چه می‌گفت؟

می‌گفت:«غیرتمان نمی‌گذارد که تکفیری‌ها وارد حرم شوند و مزار حضرت زینب(س) را نبش قبر کنند.» فیلم نبش قبر «حجربن عدی» را نشان می داد و می گفت:« نگاه کن مامان، تو که می‌گویی حضرت بی بی زینب(س) از خودش دفاع می‌کند و آنها نمی‌توانند نبش قبر کنند» هدفش این بوده که تا زنده هستیم دفاع کنیم.





نوع مطلب : لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، شهدا شرمنده ایم، 
برچسب ها : پرونده ویژه حکیم فاطمیون‌ــ‌۲/ گفتگوی تفصیلی با مادر شهید مدافع حرم سیدحکیم: سیدحکیم می‌گفت ما غیرت داریم، اینجا راحت بخوابیم تا در سوریه سرمان را نبُرند؟، شهدای مدافع حرم لشگرفاطمیون، کلنا فداک یازینب(س)، کلنا عباسک یازینب(س)، مدافعان حرم، شهدای مدافع حرم،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 9 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
مطالب اخیر
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

سفیران سلسله الذهب نیشابور

شکوه سرخ

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

موسسه قرآنی سلسله الذهب خراسان رضوی

شهدای گمنام نیشابور

مجمع حامیان ولایت نیشابور

 شاهدان سلسله الذهب نیشابور .شهدای مسجدجامع نیشابور

شهیداندرود

یاران عاشق . شهدای ینگجه سرولایت نیشابور

مدرسه عشق

شهدای اصناف وبازار یاران سلسله الذهب

سفیران نبی اکرم شهدای شهرک بهداری وفرهنگیان نیشابور

شهدای فدیشه نیشابور

شهدای بار

شهیدان خروین ( فرستادگان رضا )

ستارگان خاک باغشن

شهدای خرمبک

سردار شهید نورعلی شوشتری

سردار شهید عبدالحسین برونسی

سردار شهید محمد جواد مهدیان پور

سردار شهید علی دشتی

سردار شهید علی اکبر بشنیجی

سردار شهید محمد علی قدمیاری

سردار شهید کریم اندرابی

سردار شهید حسین دهنوی

سردار شهید محمد حصاری

سردار شهید عباس یوسفی

سردار شهید احمدرضا رحمتی

سردار شهید سید احمد عابدی

سردار شهید سید قاسم موسوی

سردار شهید ابراهیم رودیان

سردار شهید محسن قاضی

سردار شهید عباس خواجه بچه

سردار شهید محمد ابراهیم دامنجانی

سردار شهید سید محمود حسینی ادیب

سردار شهید محمد علی فخریان

سردار شهید همتی

سردار شهید عباسعلی دهنوی

سردار شهید علی اصغر اسدی

سردار شهید علی صادقی

سردار شهید غلامرضا باخدا

سردار شهید رمضانعلی پیرانی

سردار شهید ابوالفضل غفورزاده

سردار شهید حسن فیوجی مقدم

سردار شهید قربانعلی سرچاهی

سردارشهید سیداسماعیل حسینی ثانی

سردار شهید محمد صادق قدسی

سردار شهید احمد ترشیزی

سردار شهید مصطفی مشکیان

  امیر خلبان شهید عزیز الله جعفری

www.rovzane.com
سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic