سفیران سلسله الذهب نیشابور
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. بشروطها و انا من شروطها.
نوجوان مومن وانقلابی

گفتگوی نو+جوان با «نفیسه» دختر شهید مدافع حرم مرتضی عطایی

نفس بابا

قرارمان شد جمعه. یک جمعه داغ وسط تیر ماه مشهد. «نفیسه عطایی» دختر خندانی که عکس‌هایش را در جستجوی اینترنتی دیده بودم، در را باز کرد. لبخندش از حلقه روسری شکوفه‌دار بیرون زد. تعارف‌مان‌ کرد. از در راهرویی رد شدیم که یک طرف دیوارش را کمد یادگاری‌های «بابا مرتضی» پر کرده بود. مثل این کمد را در منزل شهدای دیگر هم دیده بودم. بهانه‎ صحبت‌مان روز دختر بود. دخترهایی که بابایی‌اند. دخترهایی که خوب یاد گرفته‌اند بدون حضور فیزیکی بابا برایش ناز کنند، شیرین‌زبانی کنند، خوشحالش کنند، ناراحتی‌شان را به او بگویند و دنیای دخترانه‌شان را با عطر و بوی پدر پر کنند. 
نفیسه از خنده‎ها و غصه‌هایش گفت. از خونسردی‌اش که به بابا مرتضی رفته. از موتور‌سواری‌هایش با بابا مرتضی، از عروسک‌هایی که همه اتاقش را پر کرده بوده و از علی، برادرش. نفیسه صبور است، جوری که سنگ صبور دختران شهدای دیگر هم شده است. قبل از اینکه خودش دختر شهید شود هم همراه بابا مرتضی و مامان مریم و علی، با دست پر به منزل شهدای مدافع حرم می‌رفتند و حرف‌ها و درد دل‌هایشان را می‌شنیدند.نفیسه می‌خندد، حتی وقتی بغض می‌کند اول ردیف دندان‌هایش دیده می‌شود. من مدام قاب لبخند «شهید مرتضی عطایی» را که پشت سر نفیسه بود با لبخند نفیسه مقایسه می‌کردم. نفیسه راست می‌گوید: «من به بابا مرتضی رفته‌ام!».
 
 

عروسک

- نفس بابا که میگن شمایی؟
- (می‌خندد) بله. نفس بابا.سیندرلای بابا.
- چرا سیندرلا؟!
- (می‌خندد) نمی‌دونم. اسمی بود که بابا روی من گذاشته بود.
- چند سال گذشته از آخرین باری که بابا رو دیدی؟
- دو سال شده که شهید شدند. چند هفته قبل از شهادت دیدمشون که رفتند سوریه.
- تلفنی صحبت می‌کردین؟
- آره. سخت بود ولی. ما که نمی‌تونستیم زنگ بزنیم. بابا خودش هر چند روز یک بار زنگ می‌زد. کوتاه صحبت می‌کرد. در همین حد که خبر سلامتیش رو بدونیم.
- با همه صحبت می‎کرد؟
- آره. بار آخری به من گفت: «نفیسه خیلی بدی. چرا دیر به دیر با من صحبت می‌کنی؟». وقتی شهید شد خیلی حسرت خوردم که چرا بیشتر باهاش صحبت نکردم. البته خب امکانش هم نبود ...
- روز دختر حال و هواتون چطور بود؟
- اوه ... خیلی خوش می‌گذشت.
- چند سالیه که روز دختر رو جشن می‌گیرن.
- آره. ولی بابا قبل از اون هم همیشه برای من کادو می‌گرفت.
- چند تا کادو گرفتی؟
- خیلی. بابا خیلی اهل خرید کردن و کادو گرفتن بود. روز دختر، روز تولدم، عیدها ...
- تولد حضرت زهرا چی؟
- نه. اون دیگه مخصوص مامان بود.
- چیا کادوگرفتی؟- عروسک ... تا دلتون بخواد. کوتاه و بلند. رنگ و وارنگ. مامان میگه برای سیسمونی من لازم نیست عروسک بخریم ...

بابا خیلی اهل خرید کردن و کادو گرفتن بود. روز دختر، روز تولدم، عیدها ...


کنکور

- کلاس چندمی نفیسه؟
- پیش‌دانشگاهی.
- رشته؟
- تجربی.
- پس می‌خوای دکتر بشی.
- نه. خیلی فکر نمی‌کنم بهش.
- بابا چی دوست داشت؟
- اصراری نداشت که چه کاره بشم. ولی خیلی به درس‌مون اهمیت می‌داد. از همون اول گشت دنبال بهترین مدرسه. با این که پولش زیاد می‌شد اما اسم ما رو توی مدرسه غیرانتفاعی نوشت. کلاس تقویتی و این چیزها هم اسم‌نویسی کردیم. کلا درسخون بودن ما رو خیلی دوست داشت.
- کنکور داری دیگه؟
- آره.
- تو مدرسه چه جوری می‌گذره؟
- الان که بحث کنکور و ایناس. صحبت سهمیه‌های کنکور هم داغه. به منم کنایه می‌زنن که: «تو که خیالت راحته! سهمیه داری!» حتی قبل از شهادت بابا مرتضی هم همین حرف‌ها بود که: «خوش به حال تو! زحمتی نداری برای کنکور و سهمیه داری».- ناراحت می‌شی؟
- آره. ولی چیزی نمی‌گم. باهاشون کَل‌کَل نمی‌کنم. فقط یک بار گفتم: انگشت‌تون رو قطع کنید و بندازید دور، عوضش سهمیه بگیرین ...
- خب؟
- هیچی! فایده نداره. این حرف‌ها همیشه بوده. سعی می‌کنم خونسرد باشم.

اصراری نداشت که چه کاره بشم. ولی خیلی به درس‌مون اهمیت می‌داد.


سرویس طلا

- با کدوم دختر شهید بیشتر دوستی؟
- با زینب. زینب شهید محرابی. هر جا باشیم ما دو تا با همیم. خیلی با من جوره.
- همسن هستین؟
- نه. زینب دو سه سالی کوچکتر از منه. ولی ماشاء الله قد و قواره‌اش از من هم درشت‌تره. بعضی‌ها فکر می‌کنند اون بزرگتره!
- با زینب چیا می‌گین؟
- از باباهامون که خیلی حرف می‌زنیم. بابای زینب بعد از بابا مرتضی شهید شد. زینب خیلی دلتنگی می‌کرد. همه‌اش می‌گفت: «تو چرا این قدر آرومی؟ چطور خودت رو آروم می‌کنی؟» می‌گفتم: به راهی که بابام رفته، به حضرت زینب، به مقامی که الان داره، به خاطره‌هاش فکر می‌کنم و این جوری خودم رو آروم می‌کنم.
- کدوم کادوی بابا رو بیشتر دوست داری؟
- برای تولد 15 سالگی‌ام یک سرویس طلا خرید. خیلی دوستش دارم.
- خودش خرید؟
- آره. چند روز با موتور رفتیم بازار طلا. کلی مغازه رفتیم ولی چیزی که پسند هر دومون باشه ندیدیم. آخرش یک روز بابا مرتضی با ذوق و شوق اومد و گفت: «نفیسه! امروز با موتور از خیابون ابوطالب رد می‌شدم، چند مغازه طلافروشی بود. حاضر شو با هم بریم اونجا رو هم ببینیم».
 - چه حوصله‌ای داشتند!
- آره! اصلا خرید کردن با بابا، مامان رو کلافه می‌کرد. این قدر که می‌گشتن تا اون چیزی رو که می‌خوان پیدا کنن.
- رفتین اونجا طلا خریدین؟
- آره. یک سرویس طلای سفید پسندیدم. بابا ولی می‌گفت: «سفید نه. طلا باید زرد باشه». آخرش هم همون رو دادیم زرد کردند.
- این جوری نظر هر دو تأمین شد.
- آره.

اصلا خرید کردن با بابا، مامان رو کلافه می‌کرد. این قدر که می‌گشتن تا اون چیزی رو که می‌خوان پیدا کنن


بوی پیراهن بابا

- نفیسه! این کمد برای چیه؟
- یادگاری‌های باباست همه‌اش. لباس‌ها، کفش‌های خونی موقع شهادت، دست‌نوشته‌ها، ساعت و انگشتر و چفیه‌ها و همه رو گذاشتیم اینجا.
- چرا درش رو با روبان بستین؟
- تازه این قفل و زنجیر داشته. بس که هر کی می‌اومد می‌خواست یک یادگاری از بابا مرتضی برداره. خیلی از وسایل این جوری رفت. الان ولی دیگه اجازه نمی‌دیم کسی چیزی برداره.
- حس و حالت با کمد چه جوریه؟ خیلی می‌ری سر کمد؟ باز و بسته‌اش می‌کنی؟
- نه.
- نه! چرا؟!
- می‌خوام بوی بابا توش بمونه. اوایل که اصلاً دوست نداشتم باز و بسته‌اش کنند. لباس‌ها و وسایل بوی بابا رو می‌داد ... الان کمتر شده.
- یک کم به هم ریخته است.
- (می‌خندد) از دست علی. این قدر این لباس‌ها رو بر‌می‌داره و می‌پوشه که خدا می‌دونه. هر چه هم مرتب کنیم فایده نداره.
- با علی سر این یادگاری‌ها دعواتون نمیشه؟
- خیلی. اون همه رو برای خودش می‌خواد. البته منم یک یادگاری عزیز دارم.
- کدومه؟
- این انگشتر. مال بابا مرتضاست. سردار سلیمانی به بابا دادن.
- فقط برات بزرگه!
- آره خب. می‎خوام بدمش برام گردنبندش کنن.
- علی چیزی نمی‌گه؟
- نه. اون خودش یک انگشتر دیگه از یادگاری‌های بابا برداشت.
- پس مساوی هستین؟
- نه. (می‌خندد) علی انگشترش رو هدیه کرد به یک نفر دیگه.
- ‌می‌شه بریم اتاقت رو ببینیم؟
- من اینجا اتاق ندارم. خونه قبلی‌مون سه اتاقه بود. ولی مجبور بودیم بیاییم اینجا که یک اتاق کوچیک داره.
- پس خونه‌ای که بابا مرتضی توش بود اینجا نیست؟
- نه (بغض می‌کند‌).
- اونجا اتاق داشتی؟
- آره. اتاق من بعد از شهادت بابا مرتضی بوی معراج شهدا رو می‌داد.
- بوی بابا؟
- نه فقط بوی بابا. بوی معراج. معراج شهدا بوی خاصی داره. این رو همه خانواده شهدا حس می‌کنن. هر کس می‌آمد اتاق من همین را می‌گفت. ساک بابا تو کمد اتاق من بود. مامان که دلش تنگ می‌شد می‌اومد توی اتاق من می‌نشست. حتی یک بار همسر «شهید سخندان» آمدند توی اتاق و برگشتن به مامان گفتند: «این اتاق بوی محمد رو می‌ده». ایشون هم بوی شهید سخندان رو حس کردند.
- الان بوی بابا رو از کجا حس می‌کنی؟
- از لباس‌های توی کمد. از عطرش که جا مونده. اصلاً گاهی حس می‌کنم پشت سرم هست و می‌تونم حسش کنم.

بوی معراج. معراج شهدا بوی خاصی داره. این رو همه خانواده شهدا حس می‌کنن.


خواب بابا...

- خوابش رو هم دیدی؟
- آره. خیلی. چند بار شده که اتفاق روز بعد رو شب قبل بابا تو خواب بهم گفته.
- یعنی میاد به خوابت می‌گه فردا چی می‌شه؟
- نه این جوری. مثلاً یک بار خواب دیدم که با علی و مامان داریم می‌ریم راه‌آهن. نشسته بودیم توی سالن انتظار. علی صدایم کرد و گفت: «نفیسه! تلفن عمومی کارت داره!». تعجب کردم. رفتم جلوی کیوسک تلفن وگوشی رو برداشتم.صدای بابا مرتضی بود. گفتم: بابا! تویی؟! خوبی؟! گفت: «سلام نفیسه. خوبی؟ دلم برات تنگ شده». فرداش خیلی بی‌مقدمه و بی‌زمینه قبلی رفتیم سفر. یک شب دیگه باز خواب دیدم بابا مرتضی و مامان دارن می‌رن خرید. وقتی برگشتن کلی چیز خریده بودن. از مواد غذایی بگیرید تا میوه و شیرینی ... فرداش برامون یک عده مهمون اومد. تا چند روز هم موندن.یک سفری رفتیم با مادر «شهید قاسمی دانا». توی راه به ایشون گفتم هر کس می‌آد می‌گه من آرزوم رو از بابات گرفتم یا بابات فلان خواسته من رو داده ... چرا بابام حواسش به همه هست اما به فکر خود ما نیست ...؟ همان‌جا رفته بودیم بازار. یک لباس دیدم که خوشم اومد ولی مامان برام نخریدش. صبح روز بعد یکی از هم‌سفرا اومد و گفت: «نفیسه خانم! دیشب خواب بابات رو دیدم. گفت به نفیسه بگو اون لباسی که دیروز دیده نخره. قشنگه، بلنده، اما پشتش توره. من دوست ندارم».
- چکار می‎کنی که ارتباطت با بابا حفظ بشه؟
- براش دل‌نوشته می‌نویسم. می‌رم بهشت رضا باهاش حرف می‌زنم. هدیه‌هایی که برام گرفته رو نگاه می‌کنم.
- با کی بعد از بابا راحت‌تری؟
- مامانی و بابایی. دائیم هم خیلی هوامونو دارن.
- رابطه‌ات با مامانی و بابایی چطوره؟
- از وقتی اومدیم این خونه، من همه‌اش خونه اونام. مامانی می‌گن من قبلاً دو دختر داشتم حالا سه تا دختر دارم. اصلاً فطریه ماه رمضون ما رو بابایی دادن، بس که اون جائیم. اینجا در حد وسیله برداشتن می‌آییم. همه عروسک‌ها و کتابا و وسایل‌مون اونجاست.


می‌رم بهشت رضا باهاش حرف می‌زنم. هدیه‌هایی که برام گرفته رو نگاه می‌کنم


شیشه عطر بابا...

  - این شیشه عطر باباست؟ هنوزم عطرش هست؟
- ‌آره. خیلی عطر دوست داشت.
- هدیه می‌خرید برای بقیه؟- ‌آره. هم برای بقیه و هم برای خودش. یک کارش این بود که عطرهای مختلف رو با هم قاطی می‌کرد تا یک بوی تازه درست کنه.
- ‌بلد بود؟
- نه! ولی اعتماد به نفسش بالا بود (می‌خندد). بوهای عجیبی به دست می‌آورد. یکی دو تایش بد هم نشد. یک بار هم این قدر عطر تند و تیزی ساخت که نمی‌شد تحملش کرد.
- بد بو بود؟
- تند بود. خیلی تند. همه ما هم غر می‌زدیم که این رو نزن دیگه. اما خودش می‌گفت: « به به! چه عطری... ».‌
 - با علی چه کار می‌کنین؟
- علی خیلی خوبه. ما با هم خیلی بیرون می‌ریم. شام می‌ریم بیرون، دو نفری. یا می‌ریم کوه، یا تیراندازی. وقتی می‌ریم بهشت رضا تفنگ هم می‌بریم، تفنگ بادی داریم ... کلاً خیلی خوبیم با هم ...


روضه حضرت رقیه (سلام الله علیها)

- فکر می‌کنی کدوم دختر و پدری هستند که مثل تو و بابا مرتضی باشن؟
- همه دخترایی که باباشون شهید می‌شه خودشون را می‌ذارن جای حضرت رقیه ...
- چه جوری یعنی؟
- دلتنگ می‌شن، اذیت می‌شن، کنایه می‌شنون و همین‌ها دیگه ... البته هیچ کس به پایه حضرت رقیه که نمی‌رسه ... ولی دیگه یک چیزایی پیش می‌آد که وقتی یاد ایشون می‌کنم می‌تونم نبودن بابا مرتضی رو تحمل کنم.
- این که می‌گن دخترا بابائین چقدر درسته؟
- دقیقاً همین جوریه. من خیلی وابسته بابا مرتضی بودم. بابا هم همیشه من رو «نفس بابا» و «سیندرلای بابا» صدا می‌کرد. همه فامیل هم این رو می‌دونستن. یک بار یکی از دخترای فامیل به من گفت: «تو بابات رو دوست نداشتی که رفت. اگر دوستش داشتی شهید نمی‌شد». این قدر این حرف دلم رو شکست که خدا می‌دونه (بغض می‌کند). اومدم خونه. توی خونه راه می‌رفتم و گریه می‌کردم و داد می‌زدم: من که سیندرلای بابا بودم ... (گریه می‌کند) من که نفس بابا بودم ... حالا باید این حرف‌ها رو بشنوم ...
- چه کار کردی که آروم شدی؟
- ... مامان تا یک چیزی می‌شه که نمی‌تونیم تحمل کنیم فوری تطبیقش می‌ده با کاروان اسرا بعد از شهادت امام حسین. واقعاً هم آروم می‌شم ... بزرگ می‌شم ... .





نوع مطلب : لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، کلنا عباسک یازینب(س)، کلنا فداک یازینب(س)، جانبازان مدافع حرم، مدافعان حرم، نوجوان مومن وانقلابی(درکلام امام خامنه ای)، 
برچسب ها : گفتگوی نو+جوان با «نفیسه» دختر شهید مدافع حرم مرتضی عطایی،
لینک های مرتبط :


پاسخ سردارسلامی به کسانی که می گویند چرا جاهای دیگر میجنگیم

جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران با بیان اینکه ما از تهدید اشباع شده‌ایم، گفت: برخی‌ انتقاد می‌کنند و پژواک صدای دشمن‌اند که چرا جاهای دیگر می‌جنگیم، از آنان سئوال می‌کنیم اگر نوامیس‌تان تهدید شود کجا دفاع می‌کنید؟

  سردار حسین سلامی صبح سه شنبه در مراسم تکریم و معارفه فرمانده سپاه نینوا استان گلستان اظهار داشت: حقیقت این است که ما در یک فراز مهم و سرنوشت‌ساز از انقلاب اسلامی و نظام مقدس‌مان قرار داریم. از 40 سال پیش که خورشید پرفروغ اسلام مجدداً از افق این سرزمین طلوع کرد تا جهان تیره اسلام آن روز که تحت سیطره کفر و استکبار قرار داشت را نورافشانی کند، مسلمانان را حیات ببخشد و به هویت حقیقی خود بازگرداند، مجد و عظمت از دست رفته اسلام و مسلمانان را مجددا احیا کند، تا به امروز دشمنان اسلام و ایران حتی یک روز از طراحی توطئه‌های سنگین با دامنه‌ها و قلمروهای جهانی از پای ننشستند.

وی با بیان اینکه ما ملتی هستیم که در میدان‌های سخت جهاد رشد کردیم و در قلب سختی‌ها عزت، اقتدار، عظمت و منزلت به‌دست آوردیم، با تأکید بر دشمنی استکبار با ملت ایران خاطرنشان کرد: هر سناریویی که دشمن طراحی کرد و هر سیاستی که برگزید و آن را در میدان عمل پیاده کرد؛ در نقطه مرکزی همه این طراحی‌ها براندازی نظام و بازگشت مجدد نظام سلطه به سرنوشت ملت و تاریخ ایران، هدف اصلی بود.

جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران در ادامه با تاکید براینکه دشمنان هرگز تصور نمی‌کردند 40 سال بعد، ایران اینگونه بزرگ، با عظمت و شکست‌ناپذیر در جهان بدرخشد، خاطرنشان کرد: هر توطئه آن‌ها به تقویت و رشد و شکوه یک بُعد از قدرت ما تبدیل شده است. توطئه‌های تجزیه‌طلبانه در مناطق مرزی کشور در ابتدای انقلاب و حتی در همین سرزمین، همه نشانه‌های عملی تفکر استکبار بود که فکر می‌کرد می‌تواند این انقلاب و این چراغ و خورشید پرفروغ را، از روشنایی بیندازد.

وی با بیان اینکه نورخدا خاموش‌شدنی نیست، اظهار داشت: ما امروز تجربه سنگین و بسیار گران‌قیمتی داریم و آن اینکه ما در مجاهدت‌های سخت بزرگ شده‌ایم. هیچ ملتی به خودی خود رشد نمی‌کند، سرسخت و شکست‌ناپذیر نمی‌شود. وقتی جنگ به ملت ایران تحمیل شد نتیجه آن، این قدرت عظیم دفاعی امروز ملت ماست که همه دشمنان بزرگ دست در دست هم و با هم عهد بسته‌اند که نظام را از این قدرتِ مسلط و سیطره‌بخش محروم کنند.

سردار سلامی تصریح کرد: اگر ما آن روزهای سخت استقامت نمی‌کردیم و بیرق جهاد را بردوش نمی‌گرفتیم، سینه‌های ستبرمان برای مقاومت در مقابل دشمن را آماده نمی‌کردیم و نخل‌های سربلند قامت جوانان‌مان بر زمین نمی‌افتاد، امروز بارها و بارها باید تاریخ اشغال‌های متعدد دشمنان‌مان را مطالعه می‌کردیم.

وی مجاهدت را رمز سعادت مسلمانان برشمرد و ادامه داد: امروز ایران در قلب دریای متلاطمی از آتش کاملا امن، آرام و ایمن است. ملت ایران امروز به برکت این مجاهدت 40 ساله آبرومند است، نوامیسش آبرو، حرمت و امنیت دارند و مردمانش سربلند هستند که این برکت جهاد است.

جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران با اشاره به فرمایشات امیرمومنان (ع) درباره جهاد گفت: اگر جامعه این لباس را از تن به در کند خداوند لباس ذلت بر آن می پوشاند. این یک حقیقت است که دفاع مقدس 8 ساله سبب شد ملت ایران الگوی نبرد با دشمنان بزرگ را بیاموزد و متناسب با سیاست غلبه بر قدرت‌های جهانی، ساختمان عظیم قدرت دفاعی خود را بنا نهد که شاخه‌سارهای این شجره مبارک از اقصی نقاط عالم دیده شود و هیبت این نیروی عظیم، هر دشمنی را سرجای خود میخکوب کند.

وی با بیان اینکه فشارهای دشمن سبب شکوفایی استعدادها و ظرفیت‌های ملت ایران شده است، افزود: وقتی دشمن ما را در فشار اقتصادی قرار داد استعدادها و ظرفیت‌های‌ ما شکوفا شد و توانستیم مسیر خودکفایی و استقلال اقتصادی را برگزینیم، از دایره اراده دشمنان‌مان عبور کنیم و اجازه ندهیم خواسته‌های آن‌ها تحقق یابد.

سردار سلامی با بیان اینکه ما با توکل بر خدا اجازه ندادیم رویاها و آرزوهای دشمن به واقعیت تبدیل شود، تاکید کرد: وقتی آن‌ها ما را محاصره کردند، مشعل‌های علم و دانش در کشور فروزان شد و ما توانستیم در بعضی از جنبه‌های فناوری‌های مدرن در تراز کشورهای پیشرفته قرار بگیریم، تاجایی که دشمن سیاست جلوگیری از پیشرفت علمی ایران را حتی به‌روش ترور دانمشندان در خیابان‌ها در دستور کار خود قرار داد.

وی تکیه بر فرهنگ قرآنی و مکتب اسلام را دلیل موفقیت‌های بزرگ ملت ایران برشمرد و اظهار داشت: وقتی ما به فرهنگ قرآن و اسلام تکیه کردیم، توانستیم در مقابل آن تهاجم ویرانگر فرهنگی غرب بایستیم و از ارزش‌ها، دین، کرامت و شرف خود دفاع کنیم. این البته مسیر سختی بود اما آسایش هر امتی از درون سختی‌ها حاصل می‌شود و این کلام و سنت الهی است.

جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران در ادامه سخنانش نبرد نابرابر حق و باطل را سرشار از شگفتی‌ها دانست و افزود: این نبرد نابرابر داستان شگفت‌انگیزی بوده و سرشار از عبرت‌ها، درس‌ها و آموزه‌های بزرگ برای همه بشریت و تاریخ و همه ملت‌ها است. به یاد داریم روزگاری دشمن تمام قوای خود را بر این سرزمین متمرکز کرده بود و از زمین و دریا و هوا آتش می‌ریخت، برخی از شهرهایمان اشغال شده بود و قصدشان این بود حلقه‌های محاصره را تنگ‌تر کنند. وقتی آمریکایی‌ها و غربی‌ها در سال‌های پایانی جنگ به خلیج‌فارس آمدند و در چنین روزی هواپیمای مسافربری ما را با صدها انسان بی‌گناه در آسمان خلیج‌فارس منهدم کردند، نشان داد جنگ ما جهانی است.

وی خاطرنشان کرد: همه به صدام موشک می‌دادند تا تهران را مورد هدف قرار دهد، هواپیماهایی به او می‌دادند که می‌توانست جریان نفت و انرژی ما را مختل کند. از تمام کشورهای پیشرفته جهان، سلاح در اختیار عراق بود اما انقلاب ملت، امام خمینی (ره) به عنوان پیشوای بزرگ این امت، با هم توانستند این تمرکز را درهم بشکنند.

سردار سلامی تصریح کرد: پرچم که به‌دست رهبر عظیم‌الشان‌ ما قرار گرفت، سرزمین جهاد را تغییر داد. به‌جای اینکه اجازه دهد دشمن به ما نزدیک شود او به دشمن نزدیک شد، ما به‌سمت دشمنان‌مان رفتیم، افق‌ها گشوده و جبهه‌ها باز شد، تمرکز به هم ریخت و ما نقطه تمرکز را ایجاد کردیم. سرزمین‌های اسلامی یکی پس از دیگری از سیطره استکبار و آمریکا آزاد شد. جهاد به‌عنوان منشور آزادی و سعادت مسلمانان برای جوانان و ملت‌های هوادار انقلاب واقعیت یافت.

وی اضافه کرد: آن‌ها به بیابان‌ها و خیابان‌ها آمدند و با دشمنان اسلام درگیر شدند. آن‌ها که می‌خواستند قدرت ما را در حین تولد در هم بشکنند شاهد این ماجرا بودند که برای آنان بسیار غم‌انگیز و دلهره‌آور بود که انقلاب اسلامی یک قدرت عظیمی در بستر زمین ایجاد کرده و همه جا میدان جهاد شده است. در لبنان جوانان حزب‌الله، در سوریه ارتش و جوانان مسلمان، در عراق بسیجیان الهام‌یافته از انقلاب، در یمن انصارالله، در بحرین جوانان، در پاکستان و افغانستان فاطمیون و زینبیون رشد کردند و دشمنان ما فقط توانستند تماشا کنند.

جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران با اشاره به‌دلیل شکل‌گیری تکفیری‌ها در سرزمین‌های اسلامی گفت: قدرت دشمنان تمام شده بود و نمی‌توانستند از نیروهای خودشان استفاده کنند برای همین تکفیری‌ها را شکل دادند، اما فرزندان اسلام و قرآن به میدان آمدند و زمین را از وجود آنان پاک کردند. این نشان‌دهنده ظهور یک قدرت جدید به نام اسلام و به نام یک انقلاب بزرگ در عالم بود و امروز دشمن احساس می‌کند بخش‌های مهمی از سرزمین‌های تحت سیطره خویش را از دست داده و دیگر قادر به بازپس گرفتن آن نیست.

وی با اشاره به توطئه‌های جدید دشمن و بردن جنگ به زوایای دیگر بیان داشت: امروز دشمن جنگ را به زوایای دیگر کشانده است، او امروز حس می‌کند باید همه تلاش خویش را به‌کار بگیرد برای همین از زوایه یک تهاجم اقتصادی سنگین به میدان آمده است ولی یک حقیقت وجود دارد، ما از تهدید اشباع شده‌ایم. دشمن همواره همه قدرت خود را به کار بسته و ما آن را دیده‌ایم و از این قدرت عبور کرده‌ایم. همه توان دشمن همین است و بیش از این نیست. نه بیش از این می‌تواند تحریم کند و نه بیش از این می‌تواند به تهدیدهایش ادامه دهد، فقط فضای عملیات روانی وسیعی ساخته است. دشمنان بیشتر با آروزهایش و از منظر آرزوهایش سخن می‌گوید نه از منظر از واقعیت‌ها.

سردار سلامی تأکید کرد: جنگی که امروز دشمن به راه انداخته، ناامید کردن مردم در یک فضای خیالی است در حالی که قدرت ما از همیشه و در همه زمینه‌ها بیشتر بوده و پشتوانه اجتماعی نظام از هر زمان دیگری بیشتر است، این را حضور مردم در صحنه‌های دی ماه و 22 بهمن سال 96 به خوبی نشان داد.

وی گفت: دشمن می‌خواهد اینگونه وانمود کند که نظام دیگر دارای پشتوانه اجتماعی نیست. آن‌ها می‌خواهند بگویند اعتراضات صنفی برخی از اقشار که برای دغدغه‌های معیشتی آنان است، اعتراض به اصل نظام است، اما اینگونه نیست و کسانی که اعتراض می‌کنند می‌خواهند مسائل‌شان توسط نظام حل شود. آن‌ها به نظام علاقه‌مندند و می‌دانند تنها نظامی که می‌تواند به آنان آبرو، پیشرفت، آسایش، رفاه، عزت، افتخار بدهد و حل همه مسائل آنان را انجام می‌دهد، همین نظام است. در حالی که خود غربی‌ها از حل مسائل خود باز مانده‌اند در حالیکه نه تحریم دارند و نه محاصره و نه فشارهای سیاسی سنگین. اما نظام ما با همه این فشارهای جهانی همچنان توانمند، قدرتمند، با ثبات ایستاده است.

جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران تأکید کرد: هنوز هم همه این قدرت‌ها برای حل مسائل چشم به ایران دوخته‌اند. ما از هر زمان دیگری قدرتمندتریم. این مسائل موجود نیز حل‌شدنی بوده و بسیار کوچک‌تر از ظرفیت‌های نظام است. اگر همانگونه که امروز مسئولان اجرایی کشور متوجه شدند با روش‌های متعارف نمی‌توانند در میدان جنگ، کشور را مدیریت کرد و باید یا سبک و مدل جهادی کشور را اداره کرد، اگر همین تحقق یابد مسائل و مشکلات‌مان حل می‌شود.

وی با تأکید براینکه کشورمان برای خوداتکایی و وابسته‌نبودن به هیچ کشور دیگری، هیچ‌چیز‌ کم ندارد، بیان داشت: در انرژی و سوخت، کشاورزی، فناوری، برق، در تولید انواع محصولات ما یک کشور توانمندیم و برای بقاء خویش به هیچ قدرتی نیاز نداریم. تنها کافی است به زانوان خود تکیه کنیم و از اراده و ایمان خود کمک بگیریم. به خدا توکل کنیم و نگاه‌مان، چشمان‌مان و امیدمان را از دشمنان برداریم، آن وقت نصرت خدا هم خواهد رسید.

سردار سلامی تصریح کرد: هیچ قدرتی در عالمِ امروز نمی‌خواهد ما عزیز باشیم، نمی‌توانند توانایی ما را ببینند، برای همین همه تلاش‌شان را می‌کنند تا ببینند می‌توانند قدرت نفوذ ما را کم کنند، قدرت سیاسی و دفاعی ما را بگیرند؟ ما برای تأمین امنیت نوامیس و کشورمان، هزاران کیلومتر دورتر جنگدیم تا اجازه ندهیم دشمن به ما نزدیک شود. فرزندان این امت در قلب خطر قرار گرفتند تا خطر به قلب این سرزمین نرسد.

وی ادامه داد: گرچه برخی‌ انتقاد می‌کنند و پژواک صدای دشمن‌اند که چرا جاهای دیگر می‌جنگیم، از آنان سئوال می‌کنیم اگر نوامیس‌تان تهدید شود کجا دفاع می‌کنید؟ نباید اجازه دهیم دشمن در سرزمین‌مان پای بگذارد. بنابراین ما مصمم پیش می‌رویم. برنامه ما شکست‌دادن دشمن است، او را شکست خواهیم داد، کمااینکه در صحنه‌های گذشته شکست داده‌ایم؛ به اذن خداوند پیش خواهیم رفت، آن‌ها ضعیف‌تر از آن هستند که بر مسلمانان غلبه کنند، این را با قدرت و با قلب‌هایمان می‌گوییم.

به گزارش تسنیم، جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران تاکید کرد: سپاه، ارتش، بسیج، نیروی انتظامی، ملت، رهبرِ جانباز و حکیم و الهی ما، همه و همه مصمم هستیم تا این سرچشمه عزت و کرامت‌مان را حفظ کنیم. ما مسئولیت سنگینی داریم و باید بسیار هوشمند، مسلط و قوی وارد میدان شده و در داخل میدان بمانیم. ملتی که از یک رهبر بزرگ بهره می‌برد و از یک مکتب بزرگ برخوردار است، هرگز آسیب نمی‌بیند، خصوصاً که آن رهبر، ولی‌فقیه باشد.



نوع مطلب : خبر، لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، کلنا عباسک یازینب(س)، کلنا فداک یازینب(س)، جانبازان مدافع حرم، مدافعان حرم، حرف حساب، ضداسرائیل، روشنگری، حزب الله، 
برچسب ها : پاسخ سردارسلامی به کسانی که می گویند چرا جاهای دیگر میجنگیم،
لینک های مرتبط :


شهید مدافع حرمی که حتی یک روز هم امر به معروف را ترک نکرد

مادر شهید مدافع حرم در روایت از فرزندش به نوشته او اشاره می‌کند و می‌گوید: پسرم نوشت نشد که یک روز را به شب رسانده باشم، اما امر به معروف نکرده باشم.

شهید مدافع حرمی که حتی یک روز هم امر به معروف را ترک نکرد شهید مدافع حرمی که حتی یک روز هم امر به معروف را ترک نکرد
به این مطلب امتیاز دهید
0% 0%

به گزارش جام نیوز، شهید معروف به «شیر سامرا» به قدری برای مادر خود احترام قائل بوده که مادرش می‌گوید: «احترام گذاشتنش خیلی عجیب بود که من تا به حال ندیده‌ام.» کسی که ولایت را از عمق وجود باور داشته و «سرم فدای رهبر، جانم فدای رهبر» همیشه ورد زبانش بوده است. هنگام دفاع که می‌شود، وظیفه خود می‌داند که برای دفاع از مردم مظلوم و حریم اهل بیت(ع) به کشور عراق برود. محمد هادی ده ماهه‌اش را به علی اصغر امام حسین(ع) می‌سپارد و راهی می‌شود. شهید مدافع حرم«مهدی نوروزی» اهل کرمانشاه سرانجام در دفاع از حرمین عسگریین(ع) در سامرا در تاریخ 20 دی ماه سال 93 به دست تروریست‌های تکفیری به شهادت می‌رسد و در زادگاهش به خاک سپرده می‌شود.

 

«فاطمه بهشتی» مادر شهید مدافع حرم «مهدی نوروزی» معروف به «شیر سامرا» درباره خصوصیات اخلاقی فرزند شهیدش چنین می‌گوید: «از نظر رفتار، اخلاق و اعتقاد ویژه بود. بسیار ولایت مدار بود، در حدی که نمی‌توان در این باره حرف زد. در خانه که راه می‌رفت با خودش می‌خواند و می‌گفت: «سرم فدای رهبر، جانم فدای رهبر» این حرف فقط ورد زبانش نبود، بلکه از عمق وجود این حرف را می‌زد. با تمام وجود می‌گفت: «رهبر»

 

مادر شهید «مهدی نوروزی» با بیان این که مهدی بیش از حد به من احترام می‌گذاشت، می‌گوید:«هر زمان که به آشپزخانه می‌رفتم و برمی‌گشتم، مهدی اگر نشسته بود، جلوی پایم می‌ایستاد، با اینکه خسته بود. احترام گذاشتنش خیلی عجیب بود که من تا به حال ندیده‌ام. همه بچه‌هایم احترام من را خیلی دارند و خیلی از بچه‌ها پدر و مادرشان را دوست دارند، ولی واقعا مثل مهدی ندیده‌ام.»

 

این مادر شهید با اشاره به زمانی که پسرش قصد رفتن برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) را داشت، چنین می‌گوید: «وقتی می‌خواست به عراق برود، گفتم یک بچه کوچک داری، چرا  می‌روی؟» که گفت:« دعا کنید محمد هادی عاقبت بخیر شود، من روی او خیلی حساس هستم» گفتم:« محمد هادی 10 ماهه است، این بچه را می‌گذاری و می‌روی عراق، نمی‌گویی فردا این بچه باید چه کار کند؟» که گفت:«من پسرم را به دست علی اصغر امام حسین(ع) می‌سپارم. پسرم فدای علی اصغر(ع)، او و شما را به دست خدا می‌سپارم و می‌روم، همینطور رها نمی‌کنم که بروم. می‌روم که وظیفه‌ام را انجام دهم که یک وظیفه دینی و اعتقادی است.»

 

مادر شهید در ادامه می‌گوید: «خداوند متعال به من یک آرامشی داد که همان لحظه شنیدن خبر شهادت پسرم، سجده شکر کردم و گفتم:« مهدی به آرزو و آرمان‌هایی که داشت، رسید. حرف مهدی برای دفاع این بود که وظیفه هر انسانی است که به داد مظلوم برسد. این حرف همیشگی‌اش بود. می‌گفت: «اگر کسی به داد مظلوم نرسد، آن شخص نباید اسم خود را مسلمان بگذارد. وظیفه خود می‌دانست کارهایی که خدا فرموده را اجرا کند. بسیار امر به معروف می‌کرد، من ندیدم که روزی مهدی امر به معروف نکرده باشد و حتی نوشته که نشد که یک روز را به شب رسانده باشم، اما امر به معروف نکرده باشم. به من هم می‌گفت: «مادر جایی احتیاط نکنی که امر به معروف نکنی، که آنجا شیطان است، اما امر به معروف را باید در جای خود انجام دهید، در واقع جایگاه و برنامه دارد، آن را باید درست جا انداخت و انجام داد که یک وظیفه دینی است.»

 

این مادر شهید در خصوص فتنه اخیر چنین می‌گوید: «این افراد گول شیطان را خوردند. دشمنان ما نادان هستند و بدانند که اشتباه کرده‌اند. از قیام عاشورا باید درس گرفت که امام حسین(ع) فرمودند: «اگر دین نداری، آزاده مرد باشید. اولین دشمن ما شیطان و هوای نفس و دیگری آمریکا است که از طریق فضای مجازی مردم را گمراه می‌کنند. باید پا روی هوای نفس گذاشت. انسان باید فکر کند راهی که درست است را برود و بدون فکر کردن انسان به نابودی کشیده می‌شود. فتنه‌گری یعنی اهانت به قرآن، اسلام و نظام و ولایت یعنی اسلام، نظام و قرآن. کسی که ولایت ندارد، هیچ ندارد و بدانیم که بدون ولایت طبل تو خالی هستیم.





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم، لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، کلنا عباسک یازینب(س)، کلنا فداک یازینب(س)، مدافعان حرم، 
برچسب ها : شهید مدافع حرمی که حتی یک روز هم امر به معروف را ترک نکرد،
لینک های مرتبط :


خیز علی نصیریان برای تصاحب سیمرغ بلورین با بازی در امپراطور جهنم +عکس

بازیگر فیلم امپراطور جهنم گفت: این اولین باری است که افتخار همکاری با علی نصیریان نصیب من شده و بیشتر بازی ام هم با همین عزیز بزرگوار است. در قبال خودم قضاوتی نمی کنم اما مطمئنم علی نصیریان برای این نقش کاندید و برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر خواهد بود.

کوروش زارعی خیز علی نصیریان برای تصاحب سیمرغ بلورین با بازی در امپراطور جهنم +عکس
 

 کوروش زارعی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون در گفت‌وگو با خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان درخصوص لزوم ساخت آثاری سینمایی همچون "امپراطور جهنم" گفت: فیلم امپراطور جهنم به مسائل منطقه و جهان اسلام و کشورهای اسلامی می‌پردازد. این فیلم با تمرکز بر منشاء گروه های تکفیری در کشورهایی همچون عربستان سعودی، رژیم صهیونیستی و آمریکا به ظهور بروز گروه های تروریستی می پردازد.

 

وی در همین راستا ادامه داد: کشورهای معاند همواره تلاش می کنند تا چهره ای بد از اسلام در جهان به نمایش بگذارند و به نوعی مسلمانان را به دروغ تروریست بنامند و فیلم امپراطور جهنم در اصل پاسخی کوبنده به جریانات انحرافی تکفیری منطقه است. تاریخ ثابت کرده که ریشه تمامی گروهک های تروریستی در طالبان، داعش و امریکا و کشورهایی همچون رژیم صهیونیستی است و این فیلم هم به این ریشه یابی و نشان دادن چهره پست و کثیف این گروهک ها می پردازد.

 

بازیگر سریال "یوسف پیامبر" فیلم امپراطور جهنم را نشان دهنده اسلام حقیقی دانست و تاکید کرد: این فیلم نشان می دهد که اسلام ساختگی کشورهای غربی، دروغی بیش نیست و جهان را با مسلمان واقعی آشنا می کند. لذا کارگردان تمامی تلاش خود را در جهت نیل به این هدف انجام داده و انصافاً به خوبی چهره واقعی کشورهای غربی را فاش می کند.

 

وی درباره نقش خود در فیلم امپراطور جهنم اضافه کرد: من در این فیلم نقش سرکرده داعشی‌ها را بازی می کنم که توسط پدر خوانده اصلی با بازی "علی نصیریان" از لس آنجلس هدایت شده و اهداف تروریستی را در سوریه برنامه ریزی می کند. نقش من در این فیلم نماد کاملی از تکفیری های خشن و قاتل است. نقشی کاملاً منفی که در نوع خود چالش جذابی برای من است.

 

 

بازیگر سریال "مختارنامه" درباره همکاری خود با علی نصیریان ادامه داد: این اولین باری است که افتخار همکاری با علی نصیریان نصیب من شده و بیشتر بازی ام هم با همین عزیز بزرگوار است. در قبال خودم قضاوتی نمی کنم اما مطمئنم علی نصیریان برای این نقش کاندید و برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر خواهد بود.

 

وی درخصوص تجربه ایفای نقشی منفی در سینما تاکید کرد: من پیش از این در فیلم رستاخیز هم نقشی منفی را بازی کردم و در آن شخصیت اشعث را بازی می کردم که به نوعی می شود ریشه اصلی داعش را نیز در همان شخصیت پیدا کرد. من و تمام بازیگران فیلم امپراطور جهنم وظیفه جهادی خود می دانستیم تا حالا که فرصت برای حضور در جبهه های نبرد در برابر داعش نصیبمان نشده در این فیلم در جبهه فرهنگی با این گروهک تکفیری مبارزه کنیم. 

 

زارعی در همین راستا خاطرنشان کرد: من در این نقش سعی ام را کردم تا به بهترین نحو چهره کریه و پلید داعش را به تصویر بکشم و این جهاد افتخاری بوده که در فیلم امپراطور جهنم به من رسیده است. ما یعنی عوامل امپراتور جهنم در کنار برادران عزیزی که به عنوان مدافعان حرم در جبهه ها می جنگند هم قدم شده و مبارزه را تا پیروزی ادامه خواهیم داد.





نوع مطلب : خبر، لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، کلنا عباسک یازینب(س)، کلنا فداک یازینب(س)، جانبازان مدافع حرم، مدافعان حرم، شهدا شرمنده ایم، 
برچسب ها : خیز علی نصیریان برای تصاحب سیمرغ بلورین با بازی در امپراطور جهنم +عکس،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 54 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
مطالب اخیر
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

سفیران سلسله الذهب نیشابور

شکوه سرخ

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

موسسه قرآنی سلسله الذهب خراسان رضوی

شهدای گمنام نیشابور

مجمع حامیان ولایت نیشابور

 شاهدان سلسله الذهب نیشابور .شهدای مسجدجامع نیشابور

شهیداندرود

یاران عاشق . شهدای ینگجه سرولایت نیشابور

مدرسه عشق

شهدای اصناف وبازار یاران سلسله الذهب

سفیران نبی اکرم شهدای شهرک بهداری وفرهنگیان نیشابور

شهدای فدیشه نیشابور

شهدای بار

شهیدان خروین ( فرستادگان رضا )

ستارگان خاک باغشن

شهدای خرمبک

سردار شهید نورعلی شوشتری

سردار شهید عبدالحسین برونسی

سردار شهید محمد جواد مهدیان پور

سردار شهید علی دشتی

سردار شهید علی اکبر بشنیجی

سردار شهید محمد علی قدمیاری

سردار شهید کریم اندرابی

سردار شهید حسین دهنوی

سردار شهید محمد حصاری

سردار شهید عباس یوسفی

سردار شهید احمدرضا رحمتی

سردار شهید سید احمد عابدی

سردار شهید سید قاسم موسوی

سردار شهید ابراهیم رودیان

سردار شهید محسن قاضی

سردار شهید عباس خواجه بچه

سردار شهید محمد ابراهیم دامنجانی

سردار شهید سید محمود حسینی ادیب

سردار شهید محمد علی فخریان

سردار شهید همتی

سردار شهید عباسعلی دهنوی

سردار شهید علی اصغر اسدی

سردار شهید علی صادقی

سردار شهید غلامرضا باخدا

سردار شهید رمضانعلی پیرانی

سردار شهید ابوالفضل غفورزاده

سردار شهید حسن فیوجی مقدم

سردار شهید قربانعلی سرچاهی

سردارشهید سیداسماعیل حسینی ثانی

سردار شهید محمد صادق قدسی

سردار شهید احمد ترشیزی

سردار شهید مصطفی مشکیان

  امیر خلبان شهید عزیز الله جعفری

www.rovzane.com
سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic