سفیران سلسله الذهب نیشابور
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. بشروطها و انا من شروطها.
گردان کمیل؛
گردانی که امام(ره) آن را «ملائکه الله» نامید
آنها همان موقع که مهمان «رضا» بودند، شاهد شهادتش نیز بودند. اما هرگز حاضر نشدند ماجرای آن شب را برای خانواده بازگو کنند.
گردان کمیل گردانی که امام(ره) آن را «ملائکه الله» نامید
به این مطلب امتیاز دهید
100% 0%

به گزارش سفیران سلسته الذهب، مردمدار و فرمانبردار والدینش بود و همواره خود را مدیون و مطیع خانواده می دانست. ازجمله علاقه های «رضایزدی سادیانی» مطالعه «نهج البلاغه» و حضور در گردان «کمیل» بود. پسری که در اوج نوجوانی به امنیت مناطق جنوبی کشور می اندیشید و در صدد بود تا بتواند به نوبه خود، وظیفه دفاع از کشور را به نحو احسن انجام دهد.

 

دل‌نگران مناطق جنوبی کشور

مادر، بانوی جوانی بود و به تنهایی از پس تمام کار های خانه برمی‌آمد. اما هنگامی که غرق در قالیبافی، هنری که از کودکی آموخته بود، می شد «رضا» تمام کارهای خانه را انجام می داد، از مرتب کردن خانه گرفته تا آشپزی، همه را با روی گشاده و بی کم و کاست به انتها می رساند. بعد از رفتنش به جبهه، هرگاه به مرخصی می آمد و دیداری با خانواده تازه می کرد، ازاتفاقات و خاطرات خوب بودن با رزمنده ها در منطقه می گفت، مادر شهید می گوید: «پیش از اینکه اعزام شود، شب ها برای حراست از کوچه و خیابان ها به عنوان یکی از اعضای داوطلب کمیته سرپرست بود و هنگامی که به خانه می آمد به اتاقش در طبقه بالا می رفت. آنجا محل راز و نیاز و دعا و مناجات بود. کتاب مورد علاقه اش«نهج البلاغه» بود و همواره از مطالعه سخنان گهربار امیر المومنین (ع) لذت می برد. «رضا» همیشه تلاش می کرد بتواند باری از دوش ما بردارد، برای همین کم و بیش می آمد از سختی ها و تلخی های زندگی بگوید»

 

«زهرا زارع» همچنین ادامه می دهد: «تنها دفعه ای که ناچار به این کار شد، قبل از اعزام به جبهه و برای جلب رضایت ما بود. دغدغه و ناراحتی اش از تجاوز دشمن بعثی بود که در جنوب کشور به ویژه در خرمشهر اتفاق می افتاد و معتقد بود باید هرکس به نوبه خودش برای کوتاه کردن دست اجنبی از مملکت اقدامی بکند.»

 

مردم‌دار و فرمانبردار خانواده

با هم ۶ سال فاصله سنی داشتند، اما مثل دو برادر شیر به شیر عاشق هم بودند. دعوا و کل کل های کودکانه هم که نمک برادری و دوستی شان بود. برادر شهید می گوید: «ما با هم ارتباط خیلی نزدیکی داشتیم. جدا از رابطه برادری، یک صمیمیت و دوستی منحصر به فردی میان ما ۲ نفر وجود داشت، که هریک از ما را نسبت به دیگری بردبار و شکیبا می کرد. این کوتاه آمدن ها، حتی تا جایی ادامه می یافت که هرکدام‌مان در یک زورآزمایی سعی می کردیم وانمود کنیم که زمین‌خورده و شکست‌خورده دیگری هستیم.». «اکبر یزدی سادیانی» با اشاره به فرمانبرداری برادر کوچکش، و با بیان اینکه نه‌تنها نسبت به من رئوف و مهربان بود، بلکه با همه با مسالمت و مدارا برخورد می کرد، می‌گوید: «همواره مطیع و فرمانبردار بود و علاوه بر خانواده، برای رضایت دیگران از هیچ کوششی فروگذار نمی کرد. بعدها به گوشمان رسید که به خاطر چند تن از دوستانش ازجمله «رضا محمدی» که برای دیدار او به کوی کله قندی رفته بودند، دو شب پیاپی خواب به چشمانش نیامده بود، تا بتواند رسم میزبانی را درست به‌جا بیاورد.»

 

آنها همان موقع که مهمان «رضا» بودند، شاهد شهادتش نیز بودند. اما هرگز حاضر نشدند ماجرای آن شب را برای خانواده بازگو کنند.

 

ملائکه الله

والفجر مقدماتی برای رزمندگان گردان کمیل با فراز و نشیب های بسیاری همراه بود. در این عملیات، کانال ۳ در منطقه «چنانه» به محاصره دشمن بعثی در آمد، بسیاری به شهادت رسیدند و ۷ تن از بچه های گروهان داخل این کانال گیر افتادند. «برادر شهید» که خود در این دوران در منطقه خدمت می کرد، درباره تفحص چنانه برای یافتن برادرش می گوید: «به همراه یک تیم جست و جو، مدت بیش از ۷ روز به دنبال او و همرزمانش می گشتیم. روزهای سخت و لحظات طاقت فرسایی بود. اما عاقبت در کانال۳، در حالی که دیگر رمقی برایشان نمانده بود با آن ها مواجه شدیم. دشمن تمام گروهان را تیر خلاص زده بود.» او همچنین ادامه می دهد: «از این تعداد، تنها ۷ نفر باقی مانده بودند که به محض خروج از کانال و بازگشت به سوی نیروهای خودی، یکی از بچه ها از روی مین عبور کرده و یک پایش را از دست می دهد. در این حاثه یک نفر به شهادت می رسد و ۶ نفر بقیه به سلامت به منطقه برگشته بودند. بعدها بیانگذار جمهوری اسلامی (ره) از رزمندگان این گروهان از گردان کمیل به عنوان «ملائکه الله» یاد کرد. پس از این اتفاق، «رضا» را به تهران آوردیم و جراحتش را درمان کردیم. جراحت ناشی از اصابت ترکش به بدن او آنقدر زیاد و گاهی حساس بود که ترکش ها را به وسیله ناخنگیر از بدن او خارج می کردیم.»

 

خبر شهادت

بعد از مدت ها به اجبار آمده بود مرخصی. تنی مجروح و خسته را یدک می کشید و به تازگی از بیمارستان ترخیص شده بود. دلش بی تاب رفتن بود. بعد از ۳ ماه استراحت و التیام دستش آماده رفتن شد. برادر شهید می گوید: «از تصمیمش برای رفتن ناراحت بودم. به «رضا» گفتم عصب دست تو قطع شده. هیچ فکر کردی چطور می خواهی ماشه بچکانی؟ دستم را گرفت و با زحمت فشرد. دردی در انگشتانم دوید. سکوت کردم، ولی او گفت ماشه چکاندن از این کار سخت تر است؟» عاقبت کار خودش را کرد. همیشه دوست داشت در گردان کمیل مبارزه کند، آخر دوستان خوبی در این گردان پیدا کرده بود. رفتن به غرب و ارتفاعات کانی مانگا او را به زمان وداع با دوستانش نزدیک و نزدیک تر می کرد. «برادر شهید» شنیدن خبر شهادت او را از زبان پدر یکی از همرزمانش ای طور روایت می کند: «ظهر روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳۶۲، یکی از اهالی محل در راه باز گشت از نماز جمعه به در خانه ما آمد و پرسید آقا رضا شهید شده؟ من با تعجب اظهار بی اطلاعی کردم، اما به سرعت پیگیر و متوجه شهادت او در آن روز شدم. تها علامت سوالی که در طول این سال‌ها برای من باقی مانده این است که چگونه «رضا» ظهر آن روز به شهادت رسید و خبر به سرعت در مراسم اقامه نماز جمعه اعلام شد؟»

 

یادنامه

نام و نام خانوادگی: رضا یزدی سادیانی

متولد: ۱۳۴۷

تحصیلات: سال دوم هنرستان فنی حرفه ای

اعزامی از: پایگاه مالک اشتر

تاریخ شهادت: ۱۳۶۲٫۸٫۱۳

محل شهادت: کوی کله قندی، پنجوین عراق

تاریخ رجعت پیکر: زمستان سال۱۳۷۳ (مصادف با ولادت امام حسین ع)





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم، سخنان امام خمینی (ره)، 
برچسب ها : گردان کمیل؛ گردانی که امام(ره) آن را «ملائکه الله» نامید،
لینک های مرتبط :


اشعاری که امام(ره) را ناراحت کرد!
روز جمعه بود و امام(ره) طبق معمول از رادیو، پخش مستقیم مراسم نماز جمعه را گوش می کردند. زمانی بود که بمباران و موشک باران های عراق، امان مردم دزفول و اندیمشک را بریده بود.

سرویس مقاومت جام نیـوز:

روز جمعه بود و امام(ره) طبق معمول از رادیو، پخش مستقیم مراسم نماز جمعه را گوش می کردند. زمانی بود که بمباران و موشک باران های عراق، امان مردم دزفول و اندیمشک را بریده بود. قبل از ایراد خطبه ها، یکی از مداحان سرشناس، شروع کرد به مداحی و خواندن اشعاری مرتبط با بمباران؛ اشعاری که موجب تزلزل و ضعف روحی در مردم و قوت دشمن می شد.

 

یکی از نزدیکان امام می گفت که وقتی امام این اشعار را شنیدند رادیو را با ناراحتی از گوش خود دور کردند و گفتند: «به این آقا بگویید این چه مطلبی است که می خوانند. مردم ما مرد جنگ هستند و باید مطالب جبهه، به صورت حماسی برای مردم بیان شود.» امثال همین تذکرات بود که باعث شد محتوای اشعار، رنگ و بوی حماسی به خود بگیرد و بر خلاف گذشته مطالبی متضمن آه و ناله، شکایت، زبان حال مادرانه و امثال آن را در بر نداشته باشد.

 

برگرفته از کتاب شریک صلوات





نوع مطلب : سخنان امام خمینی (ره)، 
برچسب ها : اشعاری که امام(ره) را ناراحت کرد!،
لینک های مرتبط :


انتشار مطلب با ذکر منبع موجب خوشنودی ماست

شاه و رهبر هر دو دارای جایگاه خاصی در بین مردم هستند. هر دو دارای قدرت هستند. اما یکی با زور و پول و ثروت صاحب قدرت می شود ولی دیگری با مهربانی و ساده زیستی و با جای گرفتن در دل مردم کشورش صاحب قدرت می شود.

در تصویر، شاه مظلومی که همانند خیلی از مردم کشورش زندگی ساده و بدور از تجملات دارد را مشاهده می نمایید که از هول و دلسوزی برای رسیدگی به امور رعیت یادش می رود کفش هایش را بر روی قالی مندرس مرد روستایی که روی آن نماز می خواند بیاورد.

و مرد و فرزند رعیت را می ببینید که از شدت خوشحالی بهت‌ زده‌ نشده اند که هیچ حتی در آغوش شاه جای گرفته اند و شاه دست نوازشی بر سر آنان می کشد. آری این است سلطنت شاهی که دل دل مردمانش جای دارد.

تفاوت یک شاه و یک رهبر

و در همان تصویر, رهبری که در کمال قدرت و اختیار عکس مردم کشورش زندگی پر زرق و برقی دارد را مشاهده می نمایید که گویی مردم از وی هراس دارند تا جایی که حتی اعضای خانواده رعیت نزدیک وی نمی شوند و در کمال بهت‌ زدگی به وی نگاه می کنند که او در اینجا چه می خواهد؟؟؟

سید احمد خمینی(ره): در اینجا بر خود واجب می دانم که این را شهادت بدهم که زندگی داخلی حضرت آیت الله خامنه ای بسیار ساده است نه از باب این که رهبر عزیز انقلابمان به این حرف ها نیاز داشته باشند ، بلکه وظیفه خود می دانم تا این مهم را به مردم انقلابی ایران بگویم. من از داخل منزل ایشان مطلعم ، در منزل ایشان بیش از یک نوع غذا بر سر سفره ندارند ، خانواده ایشان روی موکت زندگی می کنن ، روزی منزل ایشان رفتم یک فرش مندرس آنجا بود که از زبری آن به موکت پناه بردم.

پ,ن: و اینگونه است که در 26 دی سال 57 رعیت شاهی که هرگز آنان را نشناخت را از کشور بیرون کردن و دو رهبری که در دل هایشان حکومت می کرد را به نوبت در قلب خود جای دادند...


:: مطالب مشابه :سیدعلی خامنه ای - عکس - مناسبت ها - امام خمینی




نوع مطلب : رهبـــــــــــــــــــــرم سید علی، مناسبت ها، عکس، سخنان امام خمینی (ره)، 
برچسب ها : تفاوت یک شاه و یک رهبر،
لینک های مرتبط :




مطالب اخیر
موضوعات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

سفیران سلسله الذهب نیشابور

شکوه سرخ

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

موسسه قرآنی سلسله الذهب خراسان رضوی

شهدای گمنام نیشابور

مجمع حامیان ولایت نیشابور

 شاهدان سلسله الذهب نیشابور .شهدای مسجدجامع نیشابور

شهیداندرود

یاران عاشق . شهدای ینگجه سرولایت نیشابور

مدرسه عشق

شهدای اصناف وبازار یاران سلسله الذهب

سفیران نبی اکرم شهدای شهرک بهداری وفرهنگیان نیشابور

شهدای فدیشه نیشابور

شهدای بار

شهیدان خروین ( فرستادگان رضا )

ستارگان خاک باغشن

شهدای خرمبک

سردار شهید نورعلی شوشتری

سردار شهید عبدالحسین برونسی

سردار شهید محمد جواد مهدیان پور

سردار شهید علی دشتی

سردار شهید علی اکبر بشنیجی

سردار شهید محمد علی قدمیاری

سردار شهید کریم اندرابی

سردار شهید حسین دهنوی

سردار شهید محمد حصاری

سردار شهید عباس یوسفی

سردار شهید احمدرضا رحمتی

سردار شهید سید احمد عابدی

سردار شهید سید قاسم موسوی

سردار شهید ابراهیم رودیان

سردار شهید محسن قاضی

سردار شهید عباس خواجه بچه

سردار شهید محمد ابراهیم دامنجانی

سردار شهید سید محمود حسینی ادیب

سردار شهید محمد علی فخریان

سردار شهید همتی

سردار شهید عباسعلی دهنوی

سردار شهید علی اصغر اسدی

سردار شهید علی صادقی

سردار شهید غلامرضا باخدا

سردار شهید رمضانعلی پیرانی

سردار شهید ابوالفضل غفورزاده

سردار شهید حسن فیوجی مقدم

سردار شهید قربانعلی سرچاهی

سردارشهید سیداسماعیل حسینی ثانی

سردار شهید محمد صادق قدسی

سردار شهید احمد ترشیزی

سردار شهید مصطفی مشکیان

  امیر خلبان شهید عزیز الله جعفری

www.rovzane.com
سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات