تبلیغات
سفیران سلسله الذهب نیشابور
 
سفیران سلسله الذهب نیشابور
کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی. بشروطها و انا من شروطها.
به نام الله پاسدارحرمت خون شهیدان
هفته دفاع مقدس گرامی باد
http://s8.picofile.com/file/8267783592/IMAGE634671580490481589.jpg

http://s9.picofile.com/file/8267780492/shohada1.jpg

http://s9.picofile.com/file/8267780392/Image_0008.jpg

http://s9.picofile.com/file/8267780242/2_20070103_1901683342_karbala.jpg

http://s9.picofile.com/file/8267780418/index_783.jpg

http://s8.picofile.com/file/8267780268/31_12_.jpg




نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم، مناسبت ها، 
برچسب ها : به نام الله پاسدارحرمت خون شهیدان هفته دفاع مقدس گرامی باد،
لینک های مرتبط :


عیدسعید غدیر خم مبارکباد.
http://s9.picofile.com/file/8267784868/aksgif_ir_eidghadir_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%AE%D9%85_681.gif

http://s8.picofile.com/file/8267784934/Molayam_ali_11.gif

http://s9.picofile.com/file/8267784884/aksgif_ir_eidghadir_%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_36.gif

http://s9.picofile.com/file/8267784918/babol2011_12.gif




نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : عیدسعید غدیر خم مبارکباد.،
لینک های مرتبط :


برات شهادت از شهید گمنام +عکس
سعید همیشه بر سر مزار شهدای گمنام می رفت و می گفت: هر چیزی در زندگی می خواهید از این سه شهید گمنام بخواه چون من از این سه شهید خواستم که به سوریه بروم و آن ها این کارم را درست کردند و از این سه شهید خواستم که شهید شوم.
شهید مدافع حرم سعید کمالی برات شهادت از شهید گمنام +عکس
به این مطلب امتیاز دهید
100% 0%

به گزارش گروه جهاد و مقاومت جام نیوز، شهید مدافع حرم سعید کمالی متولد نوزدهم شهریور سال69 از پاسداران سپاه کربلای مازنداران اهل روستای کفرات نکا و ساکن ساری بود که داوطلبانه عازم سوریه شد و در 17 اردیبهشت ماه امسال  در منطقه خان‌طومان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

یکی از دوستان شهید کمالی خاطراتی از شهید را اینگونه روایت می کند:

من و سعید 4 سال هم اتاقی بودیم در این 4 سال  بارز ترین ویژگی‌اش صداقتش بود و در هیچ شرایطی دروغ نمی گفت و بسیار به نماز اول وقت اهمیت می داد. هیچ وقت غیبت نمی کرد و در جمعی اگر غیبت می شد بلا فاصله آن جمع را ترک می کرد.

 

در نزدیکی خانه سعید کوچه بازاری بود و خانم هایی با پوشش نامناسب رفت و آمد می کردند و برای اینکه  چشمش به آنها نیفید هیچ وقت از آن کوچه رد نمی‌شد و از کوچه پشتی منزل که مسیر دورتری داشت رفت و آمد می‌کرد. صبح ها که من دنبال سعید می رفتم تا به سرکار برویم می دیدم پاهایش گلی است و می پرسیدم «چرا پاهات گلی است؟» می گفت «به خاطر اینکه در این کوچه زن های بدحجاب در رفت آمد هستند از کوچه پشتی آمدم و دوست ندارم چشمم به آنها بیفتد».

 

 

همیشه در اتاق از صحنه ها و عکس هایی که بچه های کوچک را سر می بریدند و می‌کشتند صحبت می کرد و این صحنه ها برایش خیلی دلخراش بود. یک روز سعید یک عکسی را دید که مادر سوری شهید شده بود و بچه شیرخواره اش در کنارش بود با دیدن این صحنه, سعید نیم ساعت فقط گریه می کرد چون خودش هم بچه شیرخواره داشت و چندین روز فکرش در گیر این موضوع بود و همین صحنه ها و عکس ها به سعید انگیزه داد و باعث شد که به سوریه برود تا به مظلومان سوریه کمک کند.

 

در رفتار و برخورد بسیار مودب و فردی رُک بود اما هیچ وقت بی ادبی و بی احترامی در کلامش نبود.من 4 سال از سعید بزرگتر بودم و با اینکه درجه نظامی سعید از من بیشتر بود, هیچ وقت جلوتر از من حرکت نمی کرد و هیچ کس را با اسم کوچک صدا نمی کرد.

 

خود را محاسبه نفس می‌کرد, مثلا در بحث ارزشیابی فردی, نمره‌ای به سعید داده بودند و خودش در فرم ارزشیابی آن عدد را کم کرده بود.سعید استاد عقیدتی بود و مبلغی بابت تدریس به حسابش واریز می شد اما این پول را می گرفت و پس می داد و می گفت من دوست دارم برای رضای خدا کار کنم.

 

سه شهید گمنام در ساری دفن شده بودند و سعید همیشه بر سر مزار شهدا می رفت و در ساخت یادمان کمک می‌کرد و می گفت «هر چی در زندگی می خواهی از این سه شهید گمنام بخواه» گفتم چرا؟ گفت «من از این سه شهید خواستم که به سوریه بروم و آن ها این کار را کردند و ازشون خواستم که شهید بشم و ان شاء الله که دعایم مستجاب می‌شود» که آن سه شهید برات شهادت سعید را دادند.

 

روی بحث سوریه بسیار اصرار داشت و یک سال و نیم تلاش می کرد  و بعد از کلی پیگیری توانست برود و روحیه فداکاری و روحیه جهادی داشت و همیشه دوست داشت  در صف اول و نوک حمله به دشمن باشد و همیشه در همه کارها اولین نفر بود و با اینکه جوان بود بسیار نترس و پر دل و جرئت بود.روزی که در سوریه درگیری شد خودش سربندش را بست و داوطلبانه به صحنه نبرد رفت و دوستان بهش گفته بودند«تو بچه کوچک داری» اما سعید گفته بود «من در سوریه قید همه چی را زدم و من آمدم سوریه تا شهید شوم» و رفت جلو و شهید شد.

 

یک‌روز قبل از شهادت در آخرین مکالمه تلفنی به سعید گفتم «مواظب خودت باش» گفت «من رو حلال کن که کارهایم به عهده گرفتی و گفت دعا کن ان شاء الله شهید شوم». حتی از آنجا به سربازان زنگ زده بود و گفته بود «شما جوان هستید و دلتان پاک است و دعا کنید من شهید شوم»



نوع مطلب : لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، 
برچسب ها : برات شهادت از شهید گمنام +عکس،
لینک های مرتبط :


مادر شهیدان خدمتی هنوز چشم به راه فرزند آخر است؛
خانواده‌ای با سه شهید از ارتش، سپاه و بسیج
اولین شهید این خانواده سرباز ارتش بود و دومی که در کربلای یک شهید شد نیروی سپاه. سومین شهید یعنی محمد هم به عنوان بسیجی در جبهه ها حاضر می شد.
خانواده شهیدان خدمتی خانواده‌ای با سه شهید از ارتش، سپاه و بسیج
به این مطلب امتیاز دهید
100% 0%

به گزارش گروه جهاد و مقاومت جام نیوز، دوشنبه هشتم شهریور 95 – منزل شهیدان خدمتی، پدر شهیدان خدمتی جلوی در خانه ایستاده بود و با لبخند از ما استقبال می کرد. وارد که شدیم مادر شهیدان هم به ما خوش آمد گفت و خیلی زود سر حرف باز شد. برای من میهمانی جالبی بود؛ دیدار با پدر و مادر 3 شهید دوران دفاع مقدس آن به همراه چند نفر از بچه های گردان کمیل لشکر 27 ...

 

   ملاقات با یک خانوادۀ شهید نیاز به بهانه و دلیل ویژه ای ندارد ولی دور هم نشینی آن شب ما خیلی هم اتفاقی و معمولی نبود. ماجرا از آنجا آغاز شد که چند شب پیش یکی از رزمنده های گردان کمیل خاطرۀ کوتاهی از عملیات بیت المقدس 7 را در فضای مجازی منتشر کرد و خاطره به دست مادر منوچهر، ایرج و محمد خدمتی رسید.

 

   خاطره مربوط می شد به چند روز پیش از عملیات که ایرج ظفری فرماندۀ گروهان شهید مدنی از سیدکاظم متولیان خواسته بود محمد خدمتی را به دلیل اینکه برادر دو شهید بود و خانواده تحمل داغ سوم را نداشتند از شرکت در عملیات منصرف کند. پاسخ محمد به سید که گفته بود «تو فرزند حضرت زهرا (س) هستی و اگر مرا از فیض شهادت محروم کنی فردای قیامت جواب مادرت را چگونه می دهی» همه را مجاب کرد تا او هم در عملیات حضور داشته باشد. محمد در روضه شب عملیاتی گردان با صدایی که اطرافیان هم شنیده بودند از حضرت مادر (س) طلب شهادت کرده بود.

 

   محمد سومین و آخرین پسر خانوادۀ خدمتی 23 خرداد 67 در بیت المقدس 7 شهید شد و رفقا با تأکید ویژه پیکرش را به عقب فرستادند تا حتماً به دست خانواده اش برسد ولی به دلایلی که کسی از آنها خبر ندارد پیکر محمد برنگشت و مادرش همچنان چشم براه فرزند است. همین چشم به راهی مادر سبب شده بود تا بعد از خواندن خاطره دلش دوباره هوایی پسر هجده ساله اش بشود. خانوادۀ شهیدان خدمتی با امید به اینکه سیدکاظم از پسرشان خبری داشته باشد او را پیدا کرده بودند ولی چیزی بیشتر از همان خاطره در میان نبود. بعد از این اتفاق و تازه شدن یک درد کهنه چند نفر از بچه های گردان کمیل قرار گذاشتند تا برای دلجویی از پدر و مادر همرزمشان سری به آنها بزنند.

 

   پدر و مادر محمد با اضطراب منتظر شنیدن حرفهای سیدکاظم بودند تا شاید بعد از 28 سال نشانه ای از پسرشان پیدا کنند. بعد از توضیحات گردان کمیلی ها مادر شهید مطمئن شد کسی خبر جدیدی ندارد ولی دل مادر که به این سادگی ها آرام شدنی نیست. مادر شهیدان خدمتی همچنان با پرسش های متعدد سعی داشت تا در لابلای حرفها به محمدش برسد. کم کم زبان مادر و پدر به خاطره گویی از شهدا باز شد و مجلس حال و هوای دیگری پیدا کرد. مادر با بعض از تلاش فراوانش برای نرفتن محمد گفت. پیرمرد و پیرزن در ادامۀ حرفهایشان گفتند که محمدشان آرزوی گمنامی داشت و بارها این مسئله را زبان آورد. مراجعه به معراج شهدای تهران و اهواز در همان روزها و دیدن دهها پیکر شهید و عکس های گرفته شده از شهدای بی پلاک از جمله پیگیری های متعدد این خانواده برای پیدا کردن شهیدشان بود. مادر با غرور گفت خدا را شکر که پسرهای من پاک و با آبرو از این دنیا رفتند نه با خفت و کوله بار گناه.

 

   هر بار که چشمهای مادر خیس می شد بچه رزمنده های گردان کمیل سر حرف را به دست می گرفتند تا حال و هوای گفتگو تغییر کند. بین خودمان بماند! پدر شهیدان هم یکی دو مرتبه با پشت دست چشمهایش را خشک کرد تا کسی متوجه دلتنگی اش نشود.

 

   منوچهر نخستین شهید این خانواده 25 مهرماه 61 در منطقۀ کوشک به شهادت رسید و ایرج با نشان جانبازی عملیات رمضان در سیزدمین روز از تیرماه 65 شهید شد. اولین شهید این خانواده سرباز ارتش بود و دومی که در کربلای یک شهید شد نیروی سپاه. سومین شهید یعنی محمد هم به عنوان بسیجی در جبهه ها حاضر می شد. مادرشان می گفت محمد هیچ وقت در خانه نبود و حتی شبها هم در مسجد و پایگاه بسیج می خوابید.

 

   نمی دانم چرا زمان زودتر از همیشه گذشت. انگار که عقربه های ساعت با هم مسابقه گذاشته بودند تا محفل صمیمانۀ ما تمام شود. بعد از خداحافظی و بدرقۀ گرم پدر و مادر شهیدان خدمتی در تمام مسیر طولانی بازگشت به خانه به این فکر می کردم که حتماً چند خطی از دیدار و حال و هوای آن بنویسم. برای شروع به سراغ اینترنت رفتم ولی هیچ مطلبی دربارۀ سه شهید و پدر و مادرشان پیدا نکردم. برایم عجیب بود که از یک خانوادۀ سه شهید داده چیزی در فضای بیکران مجازی وجود نداشته باشد. به هر حال تصمیم گرفتم تا در اندازۀ توان خودم دیدار را روایت کنم.



نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم، 
برچسب ها : مادر شهیدان خدمتی هنوز چشم به راه فرزند آخر است؛،
لینک های مرتبط :


ناگفته‌ها از «سردار ایرانی سامرا»/ 31 سال روزه داری بخاطر پدر/ سلاحش زبان بود
31 سال روزه‌داری و فرماندهی بی سلاح در خط مقدم از جمله شاخصه‌های رفتاری و مدیریتی حاج حمید تقوی‌فر بود که موجب می‌شد از سایر فرماندهان متمایز باشد.
شهید حمید تقوی‌فر  ناگفته‌ها از «سردار ایرانی سامرا»/ 31 سال روزه داری بخاطر پدر/ سلاحش زبان بود
به این مطلب امتیاز دهید
100% 0%

به گزارش گروه جهاد و مقاومت جام نیوز، حاج حمید تقوی‌فر از جمله فرماندهان اطلاعات و عملیات دوران دفاع مقدس است که مأموریت‌های برون مرزی متعددی را در طول حیاتش انجام داده است.

 

با آغاز تحرکات گروه تروریستی داعش در منطقه، سرلشکر حاج قاسم سلیمانی او را به عنوان فرمانده محور سامرا معرفی می‌کند. این فرمانده مجاهدی نستوه و سراسر اخلاص و بیزار از پست و مقام دنیوی بود که سرانجام در ششم دی‌ماه 1393 پس از ماه صفر در منطقه عزیزبلد در سامرا در حالی که پیشرو تمام نیروهایش بود پس از آزادسازی کیلومترها مناطق مسکونی از چنگال داعش در زیر آتش‌ رگبار آن حرامیان با اصابت دو گلوله به پهلویش در میدان جنگ به شهادت رسید.پیکر این فرمانده در گلزار شهدای اهواز در جوار مزار پدر شهیدش به خاک سپرده شده است.

 

31 سال روزه‌داری

پروین مرادی همسر شهید حاج حمید روایت می‌کند: 31 سال روزه‌دار بود. دلیل این روزه داری نیز به سال 62 باز می‌گردد که پدرش در عملیات خیبر به شهادت رسید. پدر ایشان وصیت کرده بودند که روزه‌های قضایش را حاج حمید بر عهده بگیرد. پس از آن سال  64  نیز برادر حاج حمید به شهادت می‌رسد. حاجی روزه‌های برادرش را نیز ادا می‌کند تا اینکه پس از پایان روزه‌های قضا، حاج حمید تا هنگام شهادت این کار را انجام می‌دهد.

 

یکی از همرزمان حاج حمید تقوی‌فر می‌گوید: چه در دوران دفاع مقدس و چه بعد از آن هرگاه وقت وعده ناهار می‌رسید خودش سفره را پهن می‌کرد و  هنگام خوردن به گونه‌ای که ما متوجه نشویم مشغول انجام کاری می‌شد. از همین رو یادم نمی‌آید که تا کنون وعده ناهار را با یکدیگر خورده باشیم . این روزه‌داری تاثیری بر عملکرد جسمانی و فرماندهی‌اش نداشت و همواره ماموریت‌هایی که به او محول می‌شد را  به خوبی انجام می‌داد.

 

«زبان» سلاحش بود

یکی دیگر از ویژگی‌های فرماندهی حاج حمید این بود که با خودش اسلحه‌ای حمل نمی‌کرد. شاید برای افرادی این سوال باشد که چگونه این موضوع شدنی است؟! باید گفت که زبان حاج حمید سلاح او بود. خودش نیز در مستندی که از او به یادگار مانده است به این مساله اشاره دارد. حاج حمید بر اساس آداب اسلامی و قرآنی رفتار کرد. ایمان و عمل صالح او موجب شده بود تا هنگامی که صحبت می‌کند بر نیروهایش اثرگذار باشد. نیروها نیز هنگامی که متوجه می‌شدند که فرمانده‌شان با یک سربند که به یک چوب دستی بسته شده است و در خط مقدم نبرد حضور دارد شجاع می‌شدند و همراه فرمانده‌شان به مقابله با دشمن می‌پرداختند.



نوع مطلب : لبیک یازینب(س)(شهدای مدافع حرم)، 
برچسب ها : ناگفته‌ها از «سردار ایرانی سامرا»/ 31 سال روزه داری بخاطر پدر/ سلاحش زبان بود،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 185 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

سفیران سلسله الذهب نیشابور

شکوه سرخ

هیئت رزمندگان اسلام نیشابور

موسسه قرآنی سلسله الذهب خراسان رضوی

شهدای گمنام نیشابور

مجمع حامیان ولایت نیشابور

 شاهدان سلسله الذهب نیشابور .شهدای مسجدجامع نیشابور

شهیداندرود

یاران عاشق . شهدای ینگجه سرولایت نیشابور

مدرسه عشق

شهدای اصناف وبازار یاران سلسله الذهب

سفیران نبی اکرم شهدای شهرک بهداری وفرهنگیان نیشابور

شهدای فدیشه نیشابور

شهدای بار

شهیدان خروین ( فرستادگان رضا )

ستارگان خاک باغشن

شهدای خرمبک

سردار شهید نورعلی شوشتری

سردار شهید عبدالحسین برونسی

سردار شهید محمد جواد مهدیان پور

سردار شهید علی دشتی

سردار شهید علی اکبر بشنیجی

سردار شهید محمد علی قدمیاری

سردار شهید کریم اندرابی

سردار شهید حسین دهنوی

سردار شهید محمد حصاری

سردار شهید عباس یوسفی

سردار شهید احمدرضا رحمتی

سردار شهید سید احمد عابدی

سردار شهید سید قاسم موسوی

سردار شهید ابراهیم رودیان

سردار شهید محسن قاضی

سردار شهید عباس خواجه بچه

سردار شهید محمد ابراهیم دامنجانی

سردار شهید سید محمود حسینی ادیب

سردار شهید محمد علی فخریان

سردار شهید همتی

سردار شهید عباسعلی دهنوی

سردار شهید علی اصغر اسدی

سردار شهید علی صادقی

سردار شهید غلامرضا باخدا

سردار شهید رمضانعلی پیرانی

سردار شهید ابوالفضل غفورزاده

سردار شهید حسن فیوجی مقدم

سردار شهید قربانعلی سرچاهی

سردارشهید سیداسماعیل حسینی ثانی

سردار شهید محمد صادق قدسی

سردار شهید احمد ترشیزی

سردار شهید مصطفی مشکیان

  امیر خلبان شهید عزیز الله جعفری

www.rovzane.com
سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com